X
تبلیغات
مدیسه
رایتل
سه‌شنبه 2 شهریور 1395

بیم قحطی


سلام

حرفهام زیاده و کلماتم کم.

 رفتم قم. با عثمان. با مامان و بابا.

 رفتیم اجازه گرفتیم برای مشهد. اجازه دادن. رفتیم مشهد...


_ برای آدمی که عادت به مسافرت های تنهایی  یا نهایتاً دو نفری داره، مسافرت با خانواده کار راحتی نیست. یه جاهایی بود که مثلا پنج نفر  بودیم ولی شیش تا عقیده مختلف داشتیم (غالباً یکی مون دوتا عقیده داشت) کوتاه اومدن هم که تو ژن ما نیست کلاً!!! خلاصه ماجرایی بود.


- نینو پر بود از ذوق . اولین مسافرت مذهبی، اولین مشهد. خدا رو شکر که پسندید. خدا رو شکر که مشهد براش یعنی خونه عمو رضا.


- این همه آدم از کجا اومده بودن؟ قیامت بود. با خودم فکر کردم نوشا خاک تو سرت نکنن. ببین پیر و جوون، توی کرییر و با واکر، همه اومدن توی جشن سهیم باشن ولی تو اینهمه سال معلوم نیست کجا بودی. با خودم قرار گذاشتم ان شاالله بعد از این هر سال این موقع خودم رو برسونم مشهد. رسیدم به دارالحکمه، مامانه رو پیدا کردم. تا نشستم مامانه گفتن: نوشا ما چرا برا تولد نمی اومدیم؟ بعد از این از فروردین حواست به تقویم باشه!


- نشسته بودم توی آژانس. توی دستام پنج تا فیش غذای حضرتی جا خوش کرده بودن. می دونی چقدر دوستت دارم؟ کی گفته تو بدی؟ کی گفته تو مناسب نیستی؟ چرند گفته هر کی به خودش اجازه داده حرفی بزنه. این همه سال مگه تو پستو بودم که ندونم تنهایی و بی پناهی یعنی چی؟ حمایت های تو قوانین جغرافیا رو شرمنده کرده اند. کم مرد ندیده ام، همه نر همه ناجوانمرد. خود حسینا هم از تو بهم بگه، بگه سهمم نیستی، میگم سهم من رو بیخیال :فاتوا بخلقته من مثله. آخه دوستت دارم. بخاطر خودم دوستت دارم. 



- درمانده بودم. دعا کردم.برای همه .برای تک تکتون. برای دوستای دور و نزدیک. برای نینو. برای آقایی که منتظر ظهور خودشه. برای پدرم و مامانه. برای خودم نه. نمیدونستم باید چی بخونم یا چی بخوام. روز آخر دو رکعت نماز خوندم با نیتی که بین خودمون موند. خوندم که فردا حرفی نباشه.


- همه جا گل بود. همه جا زائر بود. خیلی شلوغ بود. ولی تهش، دقیق که میشدی. میدیدی تعداد نمازشب خوان ها همونه که همیشه هست. من مهمونی هایی دیده ام که توش میزبان جمعیت رو نمی بینه. دلش فقط یه مخاطب خاص رو میخواد. همه جا چشمش دنبال اونه.به مهمانهاش میخنده، باهاشون مهربونه ولی منتظر فقط یه نفره. مخاطب خاص شما کیه مهربان جان؟


- آدم هر بار می ره مشهد میمیره. اونی که بر میگرده هیچ وقت کسی نیست که رفته.




عنوان نوشت:

 مرد، دور و بر ما مثل ملخ بسیار است

بیم قحط است ازین گونه فراوانی‌ها




یکشنبه 31 مرداد 1395

بیشتر هایی که گفتم از تو خیلی کمترند...


من از مشهد برگشتم، مشهد از من بر نمی گردد...


دوشنبه 18 مرداد 1395

شنبه 18 مرداد 1393@02:47 ب.ظ


رزق توئی، تو که دوست داشتنت سهل ترین ممتنع خلقت است

دوشنبه 18 مرداد 1395

برادر خورشید، خواهر ماه


از خوبی های مامانه این است که دوست ندارد بدون سلام کردن به خواهرک به دیدار برادر برود. از خوبی های اهل بیت علیه السلام این است که هیچ اشتیاقی را بدون جواب نمی گذارند...

فردا

من

شوق نبات در دل

طعم سوهان در کام

فردا

ان شاالله




شنبه 16 مرداد 1395

در تمنای کثرت کرمت ای کریم اهل البیت


- همه چی از اونجا شروع شد که مامانه با امام رضا علیه السلام مشورت کرد و به این نتیجه رسید که امسال باید بریم جشن تولدشون! بابام هم سریع رفت برای یک هفته آپارتمان اجاره کرد و پرداخت هاش رو هم انجام داد و به من خبر داد که بلیط بخرم! صد البته بر همه واضح و مبرهن است که بلیط مشهد اونم هفته ی تولد امام رضا علیه السلام چقدر راحت گیر میاد، یعنی اصن یه وضعی! همین رو بگم که یه شبانه روز ما بلیط برگشت داشتیم ولی بلیط رفت گیر نمی اومد! ولی خب مثل اینکه مامانه خوب میدونن که با کی چک و تیک کنن. بعله ، ان شاالله داریم مشهد. درسته که مرخصی ندارم، درسته که توی اوج ترافیک شغلی ام هست و درسته که به یه دوره ی آموزشی مهم نمیرسم و باید از فرودگاه مستقیم بیام سرکار ولی اینا برام مهم نیست،  مهم اینه که ان شاالله داریم میریم مشهد. با نینو با خواهرها با مامانه. داریم میریم نینو رو عقیقه کنیم. آخرین باری که با خانواده ام رفتم سفر تابستون هشتاد و سه بود. توی رویاهام همش دارم چمدون میبندم، می شینم زیر لوستر سبز دارالحجه ، پیشونی ام رو تکیه میدم به ستون مدفن حاج آقا نخودکی، هوای حیاط مرقد پیرپالان دوز رو نفس میکشم. دلم کبوتر شده، زودتر از جسمم راه افتاده سمت حرم.


- 23 اسفند 93 دو تا مرغ عشق خریدم. یکی سبز و یکی زرد. بعد از شش ماه معلوم شد جفتشون آقا هستند. براشون جفت خریدم. شدن چهار تا. یه مدت بعد آقای همکار هوس کرد دو تا مرغ عشق بعنوان آلارم زلزله! بخره ولی از شانسش چنان جفت پر سر و صدایی گیرش اومد که همسرش گفت اینجا یا جای توئه یا جای اینا! و  اینطوری ما صاحب شش تا مرغ عشق شدیم که تحت هیچ شرایطی  حاضر نبودن بچه دار بشن. ولی حالا یه جفت بعد از سه بار تخم گذاری ناموفق، چشم ما رو به دیدن کوچولوترین و جیرجوروترین جوجه های دنیا روشن کرده اند. خونه مون پر شده از هیجان و شادی. هی ذوق داریم که ببینیم چند تا از 5 تا تخمشون جوجه میشن. تا امروز شدن سه تا جوجه ی صورتی خیلی خیلی کوچولو و پرخور.


- یاس گناه کبیره است. من مایوس نیستم ولی دیگه خیلی هم آویزون امید و رجا نیستم. توی ذهنم خونه ام رو تنهایی چیده ام .سفرهام رو تنهایی میرم. بعد از نماز صبح با همه ی حسی که برام مونده خیال امنیت رو بغل میکنم. با خودم فکر می کنم طوطی دوست دارم یا سگ یا گربه. دلم برای بامزه بازی های توله سگها میره، برای لوس لوسی های گربه ها هم ، ولی یه خطی هست که مذهب دور اینا کشیده و لاجرم فکر میکنم همدم و همخونه ام یه کاکادو یا آرای خوشرنگ خواهد بود. نشد خب. نشد و من هم دیگه از این نشدن خیلی ناراضی نیستم. جلوی آیینه وایمیستم و هیکلم رو نگاه میکنم، موهام رو، چروکهای خیلی ریزی که دارن زیر چشمها و روی پیشونی ام پیدا میشن رو... مثل باقی مانده ی تاراج شده ی یه تاج و تخت نه چندان باشکوه هستم.  از ته دل که با خودم رک حرف میزنم میبینم راضی نیستم که نشد ولی راضی ام که دیگه نشه. 


- بعضی وقتها آدم یه لباس، یه کیف ، یه کفش می خره به امید اینکه خیلی جاها بپوشه و شیک باشه.  یعنی خب هیشکی چیزی برای استفاده نکردن نمیخره که! میخره؟ ولی شرایط طوری میشه که کفشه ، لباسه، کیفه سالها می مونن گوشه کمد و قسمتشون نمیشه استفاده بشن. آدم نه دلش میاد ببخششون نه موقعیت استقاده شون پیش میاد. و این پروسه احمقانه انقدر ادامه پیدا میکنه که یهو میبینی یه کفش نوی démodé داری! برام سواله که آیا حسینا هم از این موقعیت های مزخرفِ گروتسک داره؟ مثلا جانوری، گیاهی، بنده ای بوده که خلق کرده باشه واسه گوشه ی کمد خلقت؟


- ماه ذی القعده شد! ماهی که به هنگام سختی، گاهِ استجابت دعاست. ماهِ نمازِ یکشنبه، ماه تولد امام رئوف علیه السلام، ماهِ دحوالارض...یادم باشه دعائی نکنم که استجابتش برای حسینا سخت باشه...


- جمله ام نیش داشت. خودم می دونم. این روزها بین من و عقربی که سه طرفش آتیش روشن کرده باشن وجه تشابه کم نیست...


- آدم نیشوئی هاش رو سر حسینا خالی نکنه چه کنه؟ والله. 


پنج‌شنبه 14 مرداد 1395

نعناع و دارچین و نمک


داشتم فیلم سنگ صبور رو می دیدم. جایی از فیلم زنی گفت این بی بی خدیجه بود که باید پیامبر میشد، فکر کردم حسینا وقتی کسی رو نرمولکی و بغلکی دوست داره اونو زن می آفرینه، وقتی دلش طاقت ناراحتی بنده اش رو نداره بهش نعمت خواهر رو میده و وقتی عاشق بنده اش میشه بهش فرزند دختر میده. امروز روز فرزند دختر، روز خواهر، روز طعم خوش عاشقانه ها، روز ادویه های زندگیه... مبارکمون باشه...

دوشنبه 11 مرداد 1395

شل و وارفته


- رخوت مرداد و رخت عزا به تن دنیا، چرا همش بمب گذاری و حمله های انتحاریه؟ توی دو هفته ی گذشته هیچی نتونستم بنویسم چون صفحه یادداشت جدید رو باز میکردم و نمیدونستم از عراق بنویسم یا افغانستان یا پاریس یا استانبول یا کشمیر یا آلمان... انگار دنیا نشسته روی بشکه باروت.

- پسر دوستم دیابتیک شد. رفتم عیادتش. گفتم و خندیدم ولی ته دلم چنگ خورد. حسینا مواظب سرانگشت های کوچیک باش.

- مدیرمنابع انسانی نامه داده که اینجانب موظف هستم که روزی یک ربع در حضور ایشون انگلیسی صحبت کنم! خدایا حکمتت رو شکر.

- نینو رفته سفر. تهران برام طهران شده ولی دلم خوشه به خوشی نینو.

- رزق یعنی یه نفر توی زندگی ات باشه که هر روز برای نماز صبح بیدارت کنه. 

- نمیدونم چی بنویسم، خیلی سرحوصله نیستم.

یکشنبه 10 مرداد 1395

شیرین تر از عسل، سکرآورتر از شراب


تولدت مبارک روشنی خانه و برکت سفره

چهارشنبه 30 تیر 1395

عشر امثالت دهد یا هفت‌صد



If 50 is over the hill, then 49 must be on the top of the world!


Happy Birthday

یکشنبه 27 تیر 1395

اوخ


می خواستم از گردنبند جدیدم بنویسم که شرف الشمس است و زیباست و  پر از امنیت و آرامش.

می خواستم  از آخر هفته ها بنویسم که با خانواده ام میگذرانم و بحمدالله خوش هستیم و شاکر.

یا از نینو که دندانهایش یکی یکی از شیری به ببری تغییر کاربری می دهند و کم کم دارد خانمی می شود برای خودش.

یا اینکه ان شاالله انگار گشایشی در مسائل مالی ام پیش آمده و قرار نیست سر نگرانی های مالی بید بید بلرزم.

یا حتی از اینکه بعد از سه چهار سال رفته ام سینما و کارتون دیده ام و پاپ کورن خورده ام.

ولی خب ننوشتم.

ننوشتم و این پست عمو را خواندم و آه از نهادم برآمد. 

مگر قرار نبود هر بار جریمه بشویم راهور جان به ما اس ام اس بدهد؟ اگر قرار نبود پس چرا دفعه اول زوج و فرد بازی ها برایمان اس ام اس آمد؟ اگر هم قرار بود پس چرا چهارده دفعه از دوربین سر کردستان گزیده شده ام و دریغ از حتی یک اس ام اس!



حالم گرفته است و حالم گرفته است و حالم گرفته است.

هی توی سرم حساب کتاب می کنم که با این سی صد تومان چه خریدهای کلان و چه سرمایه گذاری های عظیمی را از دست داده ام. 

جدای شوخی  الان توی این شرایط خیلی سختم است. ولی خب خلاف کرده ام و خلاف رانندگی دانسته و ندانسته ندارد.

برچسب‌ها: نوشای اسکروچ
( تعداد کل: 83 )
   1      2      3      4      5      ...      9      >>