X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 27 بهمن 1394

نگاه کردن نیم رخ حسینا


وایمیستم توی چارچوب در و با نگاهم تو رو که دراز کشیده ای قاب میکنم. اشاره میکنی که بیا بغلم... بغلت، بغلت، بغلت، آخ از بغلت حسینای من... مثل ماده ی مهرگیاه میچسبم بهت و چشمام رو میبندم. کاش بشه تنفست کنم.کاش بشه توی گرمای تنت ذوب بشم. چقدر میخوامت حسینا... مثل شکلات،  نون تازه،   نینو، بوی کتاب ،مثل باغ بارون خورده، مثل بغل مامینو میخوامت... تو برای همه خدایی، برای من همسری، معشوقی، برادری، پدری، مامنی و مادری... حسینا قول بده سفت بغلم کنی. من محصور شدن رو خیلی دوست دارم. من محصور شدن توی بازوهای تو رو خیلی دوست دارم. منو ضمیر ملکی خودت کن...

نخند بهم حسینا. حتی توی دلت نخند. نشد خب. یه حکمتی بود که نشد. یه جایی که نمیدونم کجاست کاری کردم که نشد. یه راهی که نباید میرفتم رو رفتم و نشد.تهش همین جاست. تنها و بی کس شدم ولی تنها و بی حسینا که نشدم.  حالا که اون نیست ،تو جاش رو پر کن. میدونم بلدی. اصن برام خونه بخواه. یه خونه دو خوابه با لوازم خوشگل. با کباب پز و یخچال و گلدون و بند رخت و چارپایه و ملافه های خوشرنگ. تو بخواه و من توی فاصله ی کن  و فیکون میگم آمن...

خندیدی نه؟ منم خندیدم. بین کن و فیکون تو که فاصله نیست. اگر هم  تا الان نخواسته ای لابد داری برامون یه خوبش، یه نورگیرش رو تصور میکنی. حسینا تو خونه ام نور زیاد باشه. من عاشق خونه های آفتاب گیرم. ماشین هم تصور کن. یه ماشین اتوماتیک که پام درد نگیره توی ترافیک. صندلی هاش هم نرم باشه. ترمزش هم از این ترمز خوبا باشه. کروز کنترل هم داشته باشه. ولی خیلی گرون تومنی نباشه. من دوست ندارم کسی ماشینم رو با آرزو نگاه کنه.

حسینا؟ میشه تایلند هم بریم؟ من عاشق جینگولی فروشی های اونجا هستم. نگو ان شاالله میری.میخوام با تو برم. میخوام دل سیر خرید کنم. برای نینو، مامینو، بابا،  آقا، لاله، فاطمه، آیدا و همه و همه خرید کنم.  میخوام یه عالمه انبه بخورم.میخوام با تو برم تا وسوسه نشم که موهامو به دست باد بسپارم. بگو میریم. بگو میخوای که بریم...

رفته بودم کنفرانس. نماینده مجلس ها هم توش بودن. از ته دلم آقای ایکس گذشت که از نماینده مجلس نامه آورده و حالا امنیت شغلی داره. حسینا مجلست کو؟ به یکی از اون عزیزکرده هات بگو برام یه نامه بده. بهش بگو تو نامه اش به محل کارم بنویسه معشوق نوشا سر گنج نشسته و از مکنتش کم نمیشه، شما هم لئیم نباشید. حسینا یه کاری کن ببینن من تو این شرکت بی کس و کار نیستم...

حسینا زندگی کردن درد داره. تصور و تخیل هم حد داره. دلم میخواد وقتی صدات میکنم بگی جونم بگی جون دلم. زندگی قشنگه ولی خواستنی نیست. گاهی دلم میخواد برگردم تو دل مامانم. حسینا منو بنشون رو پاهات. من از جاذبه ی زمین خسته ام. دوست ندارم اون آدم قویه باشم. میخوام زن باشم.

فرجام گفت مراقب آرزوهات باش. از اون موقع به فکرشون هستم. توی دلم هزار جور آرزو هست. فرجام گفت مراقب آرزوهات باش، چون شاید برآورده بشن. مراقبشون شدم و اینجا برای تو نوشتمشون. اونا رو بخون و بگو آمن...


نظرات (11)
سلام خواهر!
نمی دونم چرا اینقدر دیر ولی به آرزوهات آمین می گم
روز اولیکه خوندم توی خودرو ها دنبال مشخصات راحت بودن، دنده اتوماتیک بودن، نرم بودن صندلی، کروز کنترل، ترمز خوب و گرون تومنی نبودن می گشتم گزینه هایی بود ولی تنها گزینه ای که مطمئنا علاوه بر موارد بالا خصوصیت عدم وجود نگاه با آرزو از هر طرف و از سوی هر شخص که بنگرد را داشته باشد گزینه:
اتوبوس BRT
بود
برای تولد23اسفندت انشاءالله از سوی سازمان اتوبوس رانی آبادان و حومه (حومش تهرانه) یک دستگاه بفرستند.
نه که فکر کنی از الان دارم دعا می کنم ها از همان روز برای این آرزوت با این مشخصات دارم دعا می کنم انشاءالله شب عیدی بیای خبر بدی اتوبوس را بهت داده اند
جواب: سلام محمد
نگفتم برادر
چون امروز خواهر هیشکی نیستم
چنگولی ام
اتوبوس دوست دارم
اتوبوس با دل خوش پورشه حساب میشه

نه اون حومه رو خوب اومدی خدایی
محمد امسال هدیه تولد بهم چی میدی؟
یه دوست مشترک داریم. هدیه ام رو بده بهش. به وقتش برسونه بهم. باشه؟

دوشنبه 10 اسفند 1394 ساعت 17:31
نوشا جان هر وقت هوس کردی و امکانش بود به وسوسه باد دادن موهات تن بده. به خودت سخت نگیر. هیچ حسینای تو را اسیر واهمه نمی خواهد. یک وقت مثل من به خودت می ایی می بینی که تمام مرز بندی ها و حدود بهانه ای بوده برای بستن چشم های تو. واقعیت تلخه و رسیدن به واقعیت بهای سنگینی داره. اون لحظه ای که تمام مرزها و قراردادهای بی بنیان جلوی چشمت از هم می پاشند، تلخ خواهد بود اگر شیرینی ایمان ات را به بهای رنگ باختن مرزها از دست بدهی. این اتفاقی است که برای خیلی ها می افته و اصلا جالب نیست. ایمان جایی در اندیشه و دل وجود داره که تزلزلش آسون نیست. من که با باد دادن موهام ایمانم به چیزهای خوب بیشتر شد.
جواب: سلام
ببین کی اینجاست
کامشین گل من
می دونی کامشین؟
من که هنوز محجبه نیستم
ولی خیلی دلم میخواد از خدا طلب نداشته باشم. همین که حس نکنم عمری محدودم کرده. دلم میخواد راضی باشم بدون اینکه باعث نارضایتی دیگری شده باشم.
دلم میخواد قبل از موهام شخصیتم و هویت و ایمانم حجاب داشته باشن.
و صدالبته موافق حرفت هستم.
ایمان خیلی مهمه
خیلی
یه مسیر شخصی و منحصر به فرد و بدیعه
کامشین خیلی خوشحالم با اینهمه سرشلوغی اومدی به من سر زدی

یکشنبه 2 اسفند 1394 ساعت 01:27
دوستت دارم نوشا.
خیلی وقته..
جواب: سلام خورشید تابان
خوبی؟
بازگشتت مبارک
برات عمر نوشتن طولانی و دلخوش ارزو میکنم

جمعه 30 بهمن 1394 ساعت 14:11
آمین یا رب العالمین
بر در میکده رندان قلندر باشند
که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
دست به دامان رندان قلندرش شو که نمایندگان مجلسش هستند و آبرو داران درگاهش که صدایشان بالا می رود ، که زمین هنوز به وجود آنها قابل تحمل است که جذبه نگاهشان آرام دل را می لرزاند و چشم را تر می کند ، ذل که لرزید و چشم که تر شد اجابت نزدیکتر خواهد بود
جواب: سلام

پنج‌شنبه 29 بهمن 1394 ساعت 13:44
نوشا جان سلام میشه یه سوال بپرسم چرا حسینا چرا این اسم انتخاب کردی من از درکش عاجزم میشه کمک کنی
جواب: سلام
بله که میشه بپرسی عزیزم
عباس معروفی رمانی داره به نام سال بلوا
شخصیت محوری این رمان دختری به نام نوشاست که کل رمان رو در کما بسر میبره و خاطراتش گفته میشه

نوشا عاشق مردی به اسم حسیناست.
این یک دلیل مهمه چون عاشقانه های نوشا و توصیفاتش بسیار زیبان به نظرم

دوم اینکه
شاید هم اصلن اول اینکه، من هر روز بیشتر شیفته ی امام حسین علیه السلام میشم. و نام حسینا برای من انگار روی اسم حسین یه پرده حریر کشیده باشن

پنج‌شنبه 29 بهمن 1394 ساعت 09:20
سلام .چقدر زیبا با حسینا حرف میزنی .راحت و صمیمی. جای مرا هم توی حصار دستهایش خالی کن.
جواب: سلام
جای خالی ات را بیا و خودت پر کن

چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت 20:09
سلام
آمین دخترکم. :) (یه بارم تو بشو دخترم خب)
چه خوب گفتی و نرم.
هفته آخر اسفند خدا بخواد دارم میام عروسی دوستم. خیلی کوتاه و فشرده است اما بیا دعا کنیم که یه بار روی صندلی کنارت تو عثمان بشینم.
جواب: سلام
اوخ جون
حتی خیال دیدنت را بافتن شیرین است
عروسی مبارک

چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت 14:29
من اینو خیلی دوست دارم. مرسی
جواب: سلام فاطمه

چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت 10:09
اون عاشقته. چه خوبه که عشقت به حسینا یک طرفه نیست.
جواب: سلام
عاشق بودن جزو صفات ذات حسیناست
این منم که همیشه لنگ میزنم

سه‌شنبه 27 بهمن 1394 ساعت 22:46
آمین نازنین بانو
جواب: سلام
بسیار ممنونم

سه‌شنبه 27 بهمن 1394 ساعت 19:13
آمین.
جواب: سلام
به به که امین از دهان تو چه خوشمزه است

سه‌شنبه 27 بهمن 1394 ساعت 16:35
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.