X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 12 اسفند 1394

چگونه خنجری از تبارِ عشق پهلو می‌شکافد و بیرون نمی‌رود


رفتم توی فولدرهای مهجور موزیکم گشتم و حالا  آقاهه توی گوشم میخونه مستم از جام تهی حیرانی... مستم... من خوبم؟ یا بدم؟... نمازام قضا نشده این چند وقته ، پس بد نیستم. ولی اون حال قشنگ الحمدالله دارم کو؟ همون حال خوش مستونکی معشوقه ات بودن رو میگم ها. اون کجاست؟ نکنه دنیات آبستن غم باشه یه وقت؟ نکنه بازم قصد داشته باشی از اون کارایی باهام کنی که بهش میگن حمکت و امتحان الهی؟ نکن. من تجدید میارم. رد میشم. استخونم نازکه. برکت ایمانم کمه. با من مهربونی کن حسینا. من بارون زده و مچاله ام... با من مهربونی کن...

دلم برات تنگ میشه زود به زود. دارم باهات حرف میزنم ها.ولی یهو دلم تنگت میشه. میخوام زیر چادرت بگیری ام. به اون دو نفر بگی اینم دوست منه باباجونا. اونا هم بگن دوست نواده مونه، بغلش کنیم. از وقتی هستی دیگه نمیتونم نق بزنم. عین نون هستی .نون تازه. عین گندم. می خوام برگردم زنجان. همه راههای بین دانشکده ها رو باهات برم. باد بیاد . گرم تو باشم. ضد زمهریر. نخ تسبیح ایمانم رو پاره کنم، بشینم با تو دونه دونه گوشواره ی اناری درست کنم باهاش... تولدم داره میاد. من می ترسم . چاره ی چراهام رو گم کرده ام...

یهو بوسیدمت. دست خودم نبود ولی خوب شد که حواست همیشه به رانندگی هست وگرنه حتماً می رفتیم تو باقالیا. تو جایزه ی کدوم کار خوب منی؟ با اون همه کارهای عجیب و غریب و خنده های بی بهانه و نق نق کردنهای منطقی و غرغرهای غیرمنطقی. چجوری تهش همیشه خندون  و اکلیلی هستی؟  این روزها وقتی میشینم روی کاناپه قرمزه و تو رو میبینم که عین یه گنجشک شیطون و بی قرار تو آشپزخونه شام درست میکنی و  یه دست رایت و یه دست دستمال به جنگ گرد و خاکهای احتمالی میری و یحتمل همون موقع دیکته هم میگی، پز میشم از لذت، لذت معاشر تو بودن، لذت وجودت  توی این قحطی دوست و دوستی...

یه دایره نارنجی رنگ پایین صفحه اینستاگرامم ظاهر میشه. روش کلیک میکنم: توئی. عکس من و نینو رو لایک کرده ای. تصورت میکنم که داری به دخترک شیر میدی: تنها وقتی که میتونی توی آرامش نسبی  سری به گوشی ات بزنی ... وصل بودن به تو برای من مثل حس بارداریه ؛ انگار که به یه تاریخ اصیل، به یه نسب  قدمت دار و کهن وصل باشم. دستم رو میذاری توی دستهای زیبایی های تاریخی و محالات جغرافیایی  و من کیفور میشم. یه جوری کیفور که حس میکنم یه هایلوکس قدبلند توی جماعت پیکان جوانانی دنیام...

برای انشای تافل که تمرین میکردم از یه عبارت خیلی خوشم اومد: Last but not least . حالا، حالا که دارم توی جبر زندگی  تمرین کلام میکنم، تو شده ای Last but not least من... تو که نمیخونی اینجا رو، تو که نمی دونی نوشا رو... شبیه شعر شد... منم شبیه شاعرها شده ام. شاعر و مجنون... درد دارم... درد زیاد... عین زایمان... عین استیصال... الیس الله بکاف عبده؟ ... نه... نه وقتی عبد من باشم توی قنوت ّتمنا یهو و بی خبر خنجری از تبارِ عشق پهلو م رو بشکافه و  دررررد... 


پ.ن:تو بگو ... تو که می دونی بگو مگه میشه با زبان الکن نماز خوند؟

پ.ن.ن: سرم رو بذارم  سمت چپ قفسه ی سینه ات  و بگم الحمدالله علی کل الحال.  گفته بودی  سجده ی مقبول اونیه که روی سنگ حرم باشه...راست گفته بودی...


نظرات (4)
اخ جون بالاخره پیدات کردم البته مطمین بودم نوشا رو پیدا می کنم و چقدر خوبه که توی ماه محبوبم و نزدیک تولدت پیدات کردم
کلی دلم برای نوشته هات تنگ شده بود . عوضش الان کلی پست وجود داره که می تونم هی بیام اینجا و اونا رو بخونم
فکر کنم هنوز یک هفته ای به تولدت مونده ولی پیشاپیش مبارک باشه
جواب: سلام
ما که قایم نبودیم خانم جان
شما امر میکردی ما اماده خدمت بودیم
مرسی از لطفت

یکشنبه 16 اسفند 1394 ساعت 07:11
سلام نوشا. میشه برام دعا کنی؟
امروز امتحان جامع شفاهی دارم. تموم تلاشم رو کردم ولی شفاهیه دیگه...
استرس و قاطی شدن و ... دعا کن آروم باشم و نتیجه تلاشهام رو بگیرم.

خیلی دعام کن. مرسی. (از ساعت ۳ تا ۴:۳۰)
جواب: سلام ریحانه
همون موقع دعا کردمت و حالا منتظر خبرهای خوب هستم
الهی بهترین پاسخ ها رو خدا بذاره توی کلامت

شنبه 15 اسفند 1394 ساعت 09:58
سلام
وسط استیصال تو زمینه کاری این پیام بهم رسید و صاف یاد تو افتادم:
وخداوند معجزه می کند ........ چرا مضطرب و نگران می شوید . خود را به من بسپارید . من خود به مشکلاتتان فکر می کنم . من هیچ چیز از شما نمی خواهم مگر اینکه خود را به من بسپارید . من تنها زمانی در کارهای شما مداخله خواهم کرد که شما چگونه تسلیم شدن را بیاموزید . آنگاه دیگرلازم نیست نگرانی داشته باشید . آنگاه با همه ترسها و نا امیدیها خداحافظی خواهید کرد . شما در عمل نشان می دهید که به من اعتماد ندارید حال آنکه می باید چشم و گوش بسته به من تکیه کنید . تسلیم ، یعنی فکرتان را مشغول مشکلات و مسائل نکنید . همه چیز را بدست من بسپارید و بگوئید : خداوندگارا ستایش تراست که همه چیز بدست توست و تو امور مرا به بهترین نحو و آنگونه که به صلاح من است تدبیر می کنی . به یاد داشته باشید که فکر کردن راجع به نتیجه کار خلاف تسلیم است . به این معنی که شما بگوئید که چرا مسئله ، آن نتیجه دلخواه شما را به بار نیاورده است . این رفتار نشان می دهد که شما عشق من به خود را باور ندارید و به این حقیقت که زندگی شما تحت کنترل من است و هیچ چیز از سیطره من خارج نیست ، اعتقاد ندارید . هیچگاه راجع به اینکه مسئله ای چگونه و به چه نحوی تمام خواهد شد و چه پیامدهائی به دنبال خواهد داشت فکر نکنید . این وسوسه در شما نشان این است که به من اعتماد ندارید اگر می خواهید که من امور شما را به عهده بگیرم می باید تمام تشویش و نگرانیها را به کنار بگذارید من تنها زمانی شما را هدایت می کنم که شما خود را کاملا" به من سپرده باشید و زمانی که من شما را از راهی به راه دیگری که انتظارش را ندارید هدایت کنم خود شما را در میان بازوانم حمل خواهم کرد . آنچه شما را به طور جدی ناراحت می کند استدلال ها و نگرانیها و تشویش هائی است که خود برای خود ایجاد می کنید و اینکه می خواهید خواست خود را به هر قیمتی که شده بدست آورید . من می توانم تمام مایحتاج شما را چه مادی و چه معنوی برآورم . فقط اگر به من بگوئید تو نیازهای مرا برآورده ساز . و سپس با چشمان بسته آرام بگیرید . به شما نعمتهای فراوان خواهم داد . اما فقط در صورتی که خود را به من سپرده باشید و به من توکل کرده باشید . ولی شما تنها زمان ناراحتی دعا می کنید و از من می خواهید که مشکلاتتان را آنگونه که خود می خواهید حل کنم . در حقیقت شما به من اعتماد ندارید و فقط می خواهید که من آرزوی شما را برآورده کنم و خود را با خواست های شما وفق دهم . به مانند آن بیماری نباشید که نزد طبیب رفته ولی خود نسخه خود را می پیچد . بلکه حتی در مواقع ناراحتی چنین دعا کنید " خداوندا ، ترا ستایش می کنم و از تو برای این مشکلی که حکمتی در آن است سپاسگزارم و از تو می خواهم که همه چیز را برای من در این زندگی زمینی و گذرا به بهترین وجه تدبیر کنی ، زیرا تو میدانی چه چیز به صلاح من است . " گاهی شما حس می کنید که مصیبت ها و پیشامدهای ناگوار به جای کم شدن بیشتر می شوند . نگران و مضطرب نشوید ، چشمهایتان را ببندید و با ایمان کامل چنین بگوئید : " اراده توست که جاری شود " و آنگاه که چنین گفتید من حتی اگر لازم باشد معجزه میکند
جواب: سلام
معرکه بود
معرکه

پنج‌شنبه 13 اسفند 1394 ساعت 12:54
الیس الله بکاف عبده این هزار بار با خودم تکرار میکنم مزمزه اش میکنم هربار شیرینی و لطافت تازه تری داره مرسی ممنون که یادم انداختی شما مثل پیامبری نوشا چون پیامبر هم مذکر بود انت مذکر لست علیهم بمصیطر
جواب: سلام
منم از ت مننونم

پنج‌شنبه 13 اسفند 1394 ساعت 10:17
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.