X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 25 فروردین 1395

حُسن کنعانی تو، مصر پریشانی من


بازم خواستم برات بنویسم و بازم چشمام اشکو شدن. آخه حسینا اینکه همه چیو خودت قبل از اینکه بگم می دونی یه جورایی خیلی خوب و خیلی بده. راستش دلم طاقت نداره باور کنه که می دونی دارم چقدر دست و پا می زنم و دلت میاد که بشینی و نگاه کنی. واقعاً دلت میاد نه؟  خب تو حتمن خیلی قوی هستی . من نیستم. اصلاً نیستم. 

اون روزی مربی سر کلاسمون پرسید مردها برای چه جور زنی احترام قائل اند؟ جواب این بود: زنی که بتونه از عهده کارهای خودش بربیاد و آویزون نباشه. من یه عمره که  تونسته ام. به هر جون کندنی بوده تونسته ام. صد البته تو هم بوده ای. یعنی اصلاً تو بوده ای و من هم یه کوچولو کنارت. ولی می دونی؟ یه وقتی آدم به خودش میاد، یکی رو میبینه گاهی، یه حسی بطن و دهلیزها رو درگیر میکنه که دلش نمیخاد دیگه واسه هیچ احدالناسی محترم باشه. میخواد زن باشه. اصلاً آویزون باشه. چه عیبی داره؟ تکیه کردن مگه چه عیبی داره که سهم من از دنیات توکل کردنه و نه تکیه کردن؟ اگه زن بودن اینهمه عیبه چرا منو آفریدی خو؟ مگه چه کیفی داره دیدن یه بنده وقتی که نفسش صدای آه میده؟ الان مثلا امروز صبح کیف داشت؟ اینکه بعد از اینهمه مدت حرفم رو گفتم و تودهنی رو خوردم؟ خب اگه مردها نمی تونن پس چرا آفریدی شون؟ زدن تو سر کسی که خودش به ضعفش اذعان داره مگه چه لذتی داره؟ من که گفتم سختمه، گفتم ضعیفم، کمیل نخوندم ولی گفتم به استخونام رحم کن، نگفتم؟ گفتم حسینا، گفتم...

شاید بیجاست ولی تو یه جور دیگه ای هستی. بهم بر میخوره میبینم شبیه خاک رفتار میکنی. یعنی اینکه همش اینهمه عقب ترم و همش باید بیست سال بگذره تا رفتاراتو درک کنم بدجوری خراشم میده. آره من ذوق زده بودم، هستم. اعتکاف برام ذوق داره. امسال حس میکنم اعتکاف  یه جوری به زندگی ام نشسته، مدل من شده. اینا کیف داره. نداره؟ خب منم وقتی کیف کنم میام می نویسم. پز که نمیدم. می نویسم. بعد درسته به دلت بیاد و من خواب بمونم و نمازم و قرآنم قضا بشه؟ درسته؟ من که پز ندادم. من فقط ذوق کردم. ذوق می دونی چیه؟

حضرت علی علیه السلام غصه هاشو که به چاه میگفت بعد خوشحالی هاش رو هم میگفت؟ من میگم. تو چاه منی. نه از این چاههای معمولی بی خاصیت. تو از اون چاههایی هستی که تهش یوسف داره... تو یوسف منی ، فقط نمیدونم چرا تو کنعانت جام گذاشته ای... 

حالا فردا شب که بشه. افطار که کنم. میشه شب آرزوها. فرشته هات رو می فرستی پایین سر بنده هات رو گرم کنن، سر خودت خلوت میشه. می شینی روی ماه. پاهاتو آویزون می کنی تو آسمون. ستاره ها مثل ماهی های کوچولو هی میان توکشون میزنن. قلقلکی نیستی ولی میخندی و خنده ات اکلیل میشه و میریزه روی سر زمین. توی چاه منم میریزه. قاطی اشکام چیلیک چیلیک اکلیل و زنگوله می افته تو چاه. دستات رو دراز میکنی، دو طرف صورتم رو می گیری تو دستات و سرم رو بالا میگیری، میگی نق نقوی من، اشکوی من، من اینجام ، انقده تو چاه دنبالم نگرد. اینجام.همینجا. اومدم بوست کنم. بغلت کنم. بگیرمت بین بازو و سینه ام، بذارم بغضت ترک برداره و اشکات راهشون رو پیدا کنن. نفس ات که رفت فوت کنم تو صورتت . یادت بیارم توی بغل خودمی. نوشای خودمی. حسینای خودتم. عیب نداره اگه غرورت شکست، من می دونم تو فقط نمیخواستی گناه کنی و ضعیف بودی  یادت رفت هواتو دارم. بگی نوشا نگام کن، ببین چقدر دوستت دارم، ببین منم دلم نمیخواست نمازت قضا بشه. بگی نوشا یادت نره نمازت حق منه ولی دیدن شادی ات دیدن برق چشمات هم حق منه. من تو رو نیاوردم به این دنیا که غصه ات بشه. باور کن نیاوردمت برای اینکه نفست از بغض به شماره بیفته. من فقط خواستم دلت تنگ بغل من بشه، وقتی برگشتی پیشم محکمتر بغلم کنی... و من باورت کنم. حسینا به خودت قسم میدمت کاری کن باورت کنم...

نظرات (9)
امروز یافتم اینجا رو..
به اندازه ی پیدا کردن یه گنج خوشحالم کرد...
صحبت ها و در گوشی هایی که خیلی وقت ها دلم تنگ میشد واسش..
بعید میدونم التماس دعام به اعتکاف برسه..
اما التماس دعا.
سلام ما رو به حسینا برسونید.
جواب: سلام عزیزم
خوش اومدی
رسید
چون من همه رو دعا میکنم

چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ساعت 16:41
سلام ، برای منم دعا کن
جواب: سلام
برای هم دعا میکنیم

چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 15:24
دارم اشک میریزم مینویسم.ای خدا.کی میشه قصه ی من هم سر برسه. بمیرم و برم یه جایی که میگن دیگه اونجا میشه دیدش. بشینم رو زانوش من بگم ،اون هم بگه، من بگم ،اون بگه.دیگه هیچ کجای گریه ام تو گلوم درد نکنه. از هممممه چی براش بگم . اون هم بهم بگه دنیایی ....ماجرا از این قرار بوده که.... . بعدش من همه ی سوالام جواب بشن.بعدش توی دلم خنک بشه . بشم پر کاه. همه ی این سالها رو فوت کنم و بدم به باد که ببرتشون.همه ی بی تابی ها رو .همه ی حس های حقارت بعد از اشتباه هامو.همه ی کم زوری هامو.همه ی روزایی که دستم به هیچ جایی بند نبود و پرپر میزدم و صداش میزدم.همه ی روزایی که غلط کردم و یادشم میفتم میخوام آب بشم برم تو زمین.ای خدا .کی میرسه اون روز که بشینم رو زانوهات تو بهم بگی کلا جریان چی بود؟؟ چرا به جای یک بار روزی هزار بار مردم و زنده شدم.خدایا من خر بودم ولی میخواستمت.به خدا میخواستمت. خدایا خودت که دیدی هییییچ خوشی ای بهم از ته ته دل مزه نداد. خودت که دیدی هیچ وقت از ته دل نخندیدم. خودت که دیدی کل زندگی برام مثل خواب بود. دیدی که از همه ی خوشیای دنیا فقط بغل تو رو می خواستم و لبخند تو. خدایا ...
جواب: سلام دنیا
میدونی من هنوزم به مشهد که فکر میکنم
به جایی که گمشده ها رو میارن
یاد تو می افتم
هیشکی تا ابد گم نمیشه
من دلم میخواد تا زنده ام بغلش کنم
از مرگ می ترسم

چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 15:18
سلام
چی میشه فردا شب لاک قرمز بزنی بعد با حسینا تانگو برقصی؟ بنظرم معرکه س
بعد یواشکی در گوشش بگی ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد ، ولی این رسمش نبود
جواب: سلام
نود کیلو وزن و تانگو
حال داری ها
ولی یواشکی اش رو خیلی خیلی خیلی پسندیدم

چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 15:10
نوشای من
سلام
دعا می کنم اشکهات سبکت کرده باشه، حداقل کمی.
اینم دعای من برای خودم و خودت: اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

داشتم دنبال چیزی می گشتم که دل خودت و خودم رو هم آرو کنه، به این آیه رسیدم:
" الیس الله بکاف عبده "
جواب: سلام
خب مثل همیشه اومدی لپ کلام رو گفتی و در رفتی
سخته حسنی
خیلی سخت

چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 14:25
خوش به حالت. خوش به حالت که حسینایی داری و تو رو می پذیره و دلت براش اینطور غنچ می ره. من که خیلی وقته گذاشتمش کنار. حتی دلمم براش تنگ نمی شه انگار.ازش حتی فرار هم می کنم. ولی خوش به حال تو با این حال خوبت. عجیب بهت حسودیم می شه.
جواب: سلام صحرا
مگه حسینای نپذیر هم داریم؟
تو بذاری اش کنار یا نه اون که کنار نمیذاره
فرار یعنی خجالتو شده ای
حال من خوب نیست
سراسر رنج و دلگیری و اشک و بی پناهیه

چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 13:49
سلام جان دلم
وقتی بگی می شینی و پاهاتو اویزوون می کنی دلم پر میکشه تا آسمون ، تا گنبد طلا .انگار رسمشونه پاهاشون اونطوری بذارن و ما رو نیگا کنن .
آرزوی فرداشبم رو یافتم.
دیگه چیزهای کلی نمی خوام. عاقبت بخیری و صبر و سلامتی و... همیشه هست.
گنبد طلا و بارون و دعای فرج و صحن میخوام.

خوب میگی و می نویسی .هزار بار باید بخونم. دلت به روشنی کلامت بشه ان شا الله .روشن و روشن تر
جواب: سلام
فاطمه دعوام شد با حسینا
انقدر گریه کردم
چشمام ریزتر شد
اندازه یه نخطه
فش دادمش
خیلی
از همه متنفر شدم
فاطمه من نمیخوام زن باشم
این زنی که هستم
نه زنم نه مرد
انگار خلقتم افتاده تو ایینه ی دق
من کی هستم؟
خسته ام

چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 12:14
mahee [ web ]
چقدررر حسینات داچسبه..چقدر زیبا نوشتی..کاش نگاه منم اینطوری بود..نوشا جانم خیلی یادم باش این روزا.به حسینا بگو هوای منم داشته باشه.
جواب: سلام ماهی
گریه دارم
خیلی
گاهی حسرت حسینا دلچسب تر از خود حسیناست
باور کن

چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 12:08
نوشا جان یعنی ایمیلتون چک کرده بودید و این مطلب رو نوشتید ؟ چه قدر عجیب بود من تو ایمیلم به شما گفتم چاه منی
جواب: سلام
نه
این رو نوشتم و بعد ایمیل رو چک کردم بسیار شگفت زده شدم

چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 12:01
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.