شنبه 18 اردیبهشت 1395

Silence can mock


شروع کردم به دیدن سریال هانیبال و یهو متوجه شدم که مدز میکلسن(هانیبال لکتر) رو دوست دارم. یه همچین نوشایی هستم. حالا خوراکش با عامه جامعه فرق داره که داشته باشه. بین این آدمها و حکایت های ازدواجی که هر روز می شنوم ، آدمخوار بودن خیلی هم شرافتمندانه است!!!

اومدم شرکت و عکس جناب میکلسن رو گذاشتم بک گراند.  انقده خوب شد. حالا من مانیتورم رو نگاه میکنم و مانیتورم هم منو.یه جوری هم نگاه میکنه که انگار کن داره بهم میگه خودم هواتو دارم. گیرم کانیبال ولی خب خوبه یکی هوای آدمو داشته باشه. ولله.

به سیاق هرسال جواب لاتاری اومد و بنده ایز نات سلکتد. به درک. ان شالله همه اونایی که قبول شدن به دلخوشی و درستی تصمیم بگیرن و اقدام کنن.

نوشتن آرزوی بالا برام سخت بود. همش خودم رو میذارم جای اون چند تا همکاری که برنده شده اند. میخوام جاشون باشم؟ نمی دونم. مهاجرت از اون مسائلی هست که من هنوز نتونسته ام موضعم رو در قبالش درست و واضح مشخص کنم. یه زمانی منتظر مدیکال کانادا بودم که برم. شرایطی پیش اومد و تصمیم به موندن گرفتم و سعی کردم به خانواده ام خدمت کنم. حالا چهار پنج سال می گذره. اتاقم برام کوچیکه. دلم میخواد خودم خونه داشته باشم. وضع مالی ام اجازه نمیده.تازه وضع مالی به کنار جامعه دید خوبی به دختر مجردی که خونه اش مستقل باشه نداره که. خدا رو صد مرتبه شکر که خانواده ام مشکلی ندارن. خانواده ام با هیچ چیز من مشکلی ندارن. اونقدر که گاهی فکر میکنم تو ذهنشون منو شوهر داده اند.اگر مهاجرت میکردم بهتر نبود؟ همه کم کم می رن پی زندگی خودشون. من کجا برم؟ حس خوبی ندارم.انگار کم کم دارم آویزونشون میشم. حالا میفهمم چرا گاهی دخترا حاضرن به هر قیمتی ازدواج کنن. اتاقم خیلی کوچیکه. خیلی...

امروز روز آخر ماه رجبه. تموم شد. زود تموم شد. تا سال دیگه کی مرده و کی زنده. مثل لاتاری می مونه. همه مشتاق هستند ولی وقتی اون بالا خانواده ی آقای رجبی رو پیج میکنن و میگن "این الرجبیون؟" تعداد کمی دستاشون بالا میره. باختن سخته. من هیچ وقت بهش عادت نمی کنم.



بهار هم داره تموم میشه. گوجه سبزها نم نمک شیرین شده اند. تو کجایی؟ نخ امیدم تموم شده حالا چجوری خیالت رو ببافم؟ یادته التماس میکردم بیایی؟ منم یادمه.تو از حسینا هم سنگ تری.





 


برچسب‌ها: نوشا و فونت کتابی
نظرات (6)
سلام.خوبه مینویسی. بیشتر بنویس.
جواب: سلام
به روی چشمم بانوی بهار

یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ساعت 07:52
سلام خواهر!
هر آنکس که همه خواستگارانش را رد کند لاجرم لقمه هانیبال خواهد شد!
جواب: سلام برادر
خوب و مومن و نماز خون بودن و رد کردم؟
والله که نبودن
اونی هم که بود و طلبه بود ، هفت سال کوچیکتر بود!
فکر کنم مشیت من لقمه شدن باشه

شنبه 18 اردیبهشت 1395 ساعت 21:03
یه چند وقتی منم عاشق دیمن سالواتوره سریال خاطرات خوناشام شده بودم و دقیقا درکت میکنم
جواب: سلام

شنبه 18 اردیبهشت 1395 ساعت 18:36
عمو [ web ]
کلا
سبک علاقه ات به مردا
تو حلقمممممممممم
جواب: سلام
خیلی هم خوبه
حداقلش اینه که خیلی رقیب نخواهم داشت

شنبه 18 اردیبهشت 1395 ساعت 14:29
سلام.
حل میشه. ما فکر می کنیم رحمت اون چیزیه که رضایت و خواست ما توشه. در حالیکه غافلیم. بعضی وقتا رحمت ظاهری تلخ داره.
راستی ازدواج با هانیبال یه نکته داره. و اونم اینه که اگه اختلافی به وجود بیاد طلاقی تو کار نیست. زن رو میخوره و خلاص.
جواب: سلام
مسئله اینه که من حتی مشکل رو تشخیص نمیدم.
حل شدن راه حل من نیست گویا

بدک هم نیست ایشون ادم رو بخورن!!!

شنبه 18 اردیبهشت 1395 ساعت 13:48
سلام
عکاسی باران و اون خنده ها هم آخرش ایز نات سلکتد
من با اتاق کوچیک زیاد مشکلی ندارم از پیری و تنهایی میترسم. فک کنم پیر که شدم میرم راننده تاکسی میشم حوصله م سر نره
جواب: سلام
دیدی تینا؟
نشد

اتاق کوچیک یه حرف و خلاصه شدن ادم توی اون اتاق یه حرف دیگه
زندگی ام سویه مشخص نداره

شنبه 18 اردیبهشت 1395 ساعت 13:19
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.