X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395

The price of imagination


ان شالله فردا میرم نمایشگاه کتاب. دلم می خواد صد تا کتاب بخرم.آرزو میکنم یه خونه با یه اتاق آفتابگیر بزرگ با دیوارهای کتابخونه ای  و لوازم سرو چایی یه جایی توی همین زندگی منتظرم باشه.


تابستون داره میاد.زنده باد ذرت و قارچ و گوجه و خیار و بروکلی و ریحان و زردآلو و هندونه. زنده باد سالاد.زنده باد نور خورشید و گرما و روزهای خیلی طولانی. تابستون حتی اگه کلش هم ماه رمضون باشه بازم مطلوبه.


اعتکاف امسال به دلم ننشسته. یحتمل عیب از خود منه ها، ولی مسجد کم طمطراق محله که توش هم جوون بود و هم پیر رو بیشتر دوست دارم. تو مسجد دانشگاه همه جوان و هدفمند و اینا بودن! شبها مقاله های علمی میخوندن.طوری که یهو دیدم دارم افسوس میخورم که کتاب درسی با خودم نیاورده ام.امسال دلم برای سرک کشیدن به سر گلدسته ها، برای نماز امام جواد علیه السلام رو بالا پشت بوم مسجد ، برای نور سبز گنبد تنگ شد.


اول شعبان شد. خیابونها رو چراغانی کرده اند. آسمون هم سخی شده ، به شادی می باره و می باره و می باره. تو اما خسیسی. خیلی خسیس.


عالیجناب میکلسن امروز مثلاً منتظر اس ام اس من هستن. توی سی و سه سالگی هنوز نمیدونم امشب با کدوم مرد به خلقت خیانت خواهم کرد. حسینا جان قایم نکن که پات رفته رو پوست خلقت، لیز خورده ای.این روزها رحمان رو با فونت ریز مینویسم. با فونت ریزتر میخونم. رحیم هم که مال ماها نیست.حالا هی نماز سلمان و نماز اول ماه و روزه آخر رجب و اول شعبان و بلاه بلاه بلاه. جان دل چاه باید خودش بجوشه وگرنه با این کاسه کاسه آب ریختنها از من بنده در نمیاد.حالو شما هم به روم  نیاری خودم خوب حالیمه که خونه موندنم از بی چادریه...


پستم نصفه ست. فقط خواستم بنویسم. گاهی همین جوری نوشتن هم عالمی داره. شایدم خواستم بنویسم که پنج تا تولد پیش رو داری توی همین هفته. خودت و دخترت و جدت و دو تا دائی ها. منم توی دورهمی هاتون دعوت میکنی؟ قول میدم مودب بشینم.


نظرات (6)
جواب: سلام

دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ساعت 23:46
نوشا. تو چقدر خوبی؟ چقدر آبرو داری پیش خدا؟
باورت میشه به محض اینکه کامنت دندونپزشکیم رو برات فرستادم، به زور منو بردن یه دندونپزشک گرون قیمت. ولی اخلاق ۲۰. نوبت داد برا فردا. نوشا یادته برای امتحان جامعم هم به تو گفتم و عالی شد.

دختر تو عالی هستی. قدر خودت رو بدون. مطمینم خدا عاشقته. دوست نه ها، عاشق.
جواب: سلام
ای بابا
کار من نبوده
حسینا کامنتت رو خونده
خدا عاشق کی نیست ریحانه جان؟

دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ساعت 18:10
سلام نوشا. غرغر داشتم. دلم میخواست برای تو بگم. اجازه هست؟

نوشا یک سال بیشتره باید برم دندون پزشکی و نمیشه. باورت میشه نمیشه؟
پارسال بعد از کلی وقت گرفتن و صبر کردن، همون روز پدربزرگم فوت کرد. نشد برم. زنگ زدم انداختم عقب، اما چله رو جا به جا کردن و خورد به چله. یه جا دیگه رفتم وقت گرفتم، اینقدههههههههههه بد آمپول زد (فکر کنم روی عصب زد) که همون موقع اومدم بیرون. تا یک هفته دهنم باز نمیشد!
رفتم دکتر خودم وقت گرفتم که سرش شلوغه. دو ماه بعد وقت داد. آقا زد و یک عروسی فوق العاده عجله ای برا من گرفتن!!! یعنی از تصمیم تا عمل یک هفته!!!!! و دقیقا میشد جمعه ای که شنبش نوبت دکتر داشتم. زنگ زدم گفتم من شرایطم اینه. اگه میشه یکی دو روز عقب بندازین. گفتن نهههههههههه. یا میای یا نوبتت میره برا ۳ ماه دیگه. گفتم بابا باشه. اگه بتونم میام. اینقدر خسته بودم که از حس حالت تهوع اصلا نتونستم برم. حالا امروز رفتم یه جا نزدیک خونمون، گفت باشه درست میکنم.گفتم فقط چون دندون آخر هست خیلی میترسم حالت تهوع داشته باشم. یارو هم نه گذاشت و نه برداشت، گفت خوب برو سر یکی دیگه. من حال و حوصله ناز مریض ندارم. مریض باید صاف بخوابه من کارم رو انجام بدم. اینقده بد اخلاق گفت که گفتم باشه و اومدم بیرون.

نوشااااااااااا. خیلی مسخرست نه؟ احساس درموندگی دارم. احساس ضعیف بودن و بدبخت بودن....
آخه دندون آخره. من فکم کوچیکه. حالت تهوع بهم دست میده و کسی حاضر نیست با بیمار بدغلق کار کنه. اه. این مردا خوب فکشون گندست. توان بدنیشون هم بالاتره. همین باعث میشه من یه بیمار عجیب به نظر بیام. خسته شدم....
نمیدونم...
خدا کنه به خیر بگذره.
جواب: سلام
ریحانه جان دندون خیلی مهمه
دردش میتونه زندگی رو فلج کنه و هیچی بدتر از یه قرار دندون پزشکی عقب افتاده نیست
حالا که میدونم یه دندون پزشک خوب و با حوصله پیدا کرده ای برات شادم عزیزم

دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ساعت 13:15
خوش به حالت که میری نمایشگاه حیف که باید برم ماموریت وگرنه هرطور بود خودمو میرسوندم عزیز دلم حسینای شما همیشه باهاته که اگه نبود برا اعتکاف دعوت نمیشدی نماز اول ماه و روزه آخر رجب و نماز سلمان هم نبود حالا که هست یعنی بنده مقرب حسینایی اون بالا بالاها که رفتی سلام منو هم به حسینامون برسون
جواب: سلام
دختر جان انقدر منو شرمنده نکن

دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ساعت 09:54
سلام. نوشا جان یادمه در وبلاگ قبلیت در مورد ضبط صدا برای نابینایان گفته بودی. امروز گشتم و اون سازمان مربوطه رو پیدا کردم. یه فایل صوتی برای تست براشون باید فرستاد و اگر خوب بود باید بری استودیو برای ضبط.
ولی یادمه اونی که تو گفته بودی اینقدرا پیچیده نبود. تو خونه کتابت رو میخوندی و ضبط میکردی و میفرستادی.

همونه تغییر کرده یا من اشتباه یادمه یا کلا شما از یه سازمان دیگه حرف میزدین؟
جواب: سلام ریحانه جان
برای نابینایان استفاده کننده از ویکی بود
و برای گویا کتاب نمونه صدا میخوان
موفق باشی

یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ساعت 13:56
سلام نوشا جانم



اس ام اس خیلی باحال بود ....

مرسی نوشتی
جواب: سلام
باحال تر رو برات می فرستم

یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ساعت 12:04
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.