X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395

مثل آن تکه از دریا که تازه از موج بودن برگشته است و هنوز بغض دارد


نمایشگاه کتاب رفتم، اونم دو روز. برای شرکت و برای خودم خرید کردم. برای خودم یعنی یه عالمه کتاب درسی و یه جلد قاف که دخترچه معرفی کرد و الحق که کتاب دلنشین و خوبیه. امسال برای اولین بار بن کتاب گرفتم. شصت تومن ازم گرفتند و یه کارت صد تومنی دادن : چهل تومن کمک هزینه. فقط یکی از کتابهایی که برای آزمون جامع باید بخونم قیمتش چهل و شش تومن بود. مهربانی خدا رو شکر که برکت رو از راههای دیگه می رسونه.


جمعه رفتم خونه دوستام. کی فکرش رو می کرد از قِبل وبلاگ نویسی با  چنین آدمهای کم نظیری آشنا بشم؟ برام قرمزپلو پخته بودن با سالاد شیرازی اصیل و یه پسرک هم دارن که آدم دلش میخواد بذارتش لای نون و بخوره. جمعه از اون روزهای خوب نایاب بود.


وضع قراردادم هنوز معلوم نیست. نگرانم.من هیچ وقت به اندازه لازم توکل نداشته ام. سه چهار جا مصاحبه رفته ام و دو جا رسمن بهم گفتن که شرایطم بالاتر از نیاز اوناست. خیلی کیف داره آدم آور کوالیفاید باشه ولی نه توی شرایط من. دلم میخواد با خیال راحت بشینم درس بخونم. چیزی که از مهر پارسال تا الان ازش محروم بوده ام.


آیا یه آدم سی و سه ساله به صلاح خودش ناآگاهه؟ کافیه هوس کنم یه ذره کیک بخورم یا شکلات یا هرچی یا حتی روزه بگیرم تا تعدادی از همکارهای محترم لطف کنن و کچلی همسایه مون رو هم به تغذیه نامناسب و مضرات روزه گرفتن من نسبت بدن. حالا که مستحبیه ولی مورد داشتیم که توی ماه رمضان هم فرموده اند که چه خبره انقدر پشت سر هم  میگیری! وسطش یه فاصله بده!!! خدایا شکرت.


آقام میکلسون امروز می فرمایند چِشِ مائی!!!!


سیلوستر و یکی از همکارها و علیرسا و آقای مربی و آقام میکلسون و کلا سه چهارم مردهایی که ازشون خوشم میاد یه صفت مشترک دارن: سین شون میزنه!!! 


من امروز استرس دارم.من امروز استرس دارم. من امروز استرس دارم. حسینا با شما هستم ها! امروز منو بگیر همونجوری که نیل موسی ات رو بغل کرد منو بگیر. ترسهام رو میدونی و خوبی هام رو و خطاهام رو . منو بگیر حسینا.


خیلی اتفاقی معاشر کسی شدیم و اتفاقی تر صمیمی شدیم و دیروز خیلی اتفاقی ترتر متوجه شدیم که ایشون امام جمعه موقت مرکز یکی از استانهای هم جواره. بعله. این تو رزومه مون نبود.


نوشتن استرسم رو کم نکرد

برچسب‌ها: منو بگیر حسینا
نظرات (8)
سلام نوشا
امیدوارم به زودی یک کار خوب متناسب با توانایی هات پیدا کنی و با درآمد خیلی خوب.
دوره ای که ادم داره دنبال کار میگرده اصلا دوره راحت و آسونی نیست!
جواب: سلام شیرین جان
خوبی دخترک؟
از دیروز که دستهای مادرت را و دلتنگی تو را خواندم دلم برات تنگ شد
چقدر ارزویت را دوست دارم
خالص و بی غش
کامنت هایت را هم که بسته ای
البته من هم خواننده ی خوبی نبودم. خاموش و اهسته

شیرین مواظب خودت باش. عزیزی

سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1395 ساعت 16:55
عمو [ web ]
حاجی قرمز پلو چی چی هست؟
جواب: سلام
شوما نخور
برات اصن خوب نیست

سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1395 ساعت 09:04
سلام.امام جمعه رو بگو
جواب: سلام سهیلا
انقدر زیبارو و ماخوذ به حیاست که نگو

دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 14:33
سلام. آخی قرمز پلو آدم رو یاد زویا پیرزاد میندازه. ببین من که فقط خواننده وبلاگم نوشای معرکه رو پیدا کردم دیگه خود نوشا باشی چه شود، همه ی جمعه هات قشنگ باشه.
منم بگیره حسینا چی میشه خو
واااای پاراگراف آخر چه بامزه بود
جواب: سلام
وقتی چراغها را من خاموش میکنم میخوندم دیدم اونا هم میگن قرمز پلو و هوس کردم همون موقع
مامان هر وقت بخواد بهم حال اساسی بده قرمز پلو میپزه

تینا چه قشنگه وبلاگ که تو رو دارم از صدقه سرش

دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 13:29
درضمن ۱: من عاشق این توصیفاتون از آقاتون شدم.

در ضمن ۲: امتحان جامع خر است. ولی مال من به طرز معجزه آسایی عالی پیش رفت. ایشاالله که مال تو عالی تر پیش بره صلوااااااااااات
جواب: سلام
آقامون مرد زندگیه

ریحانه بهم بگو که ان شاالله قراره خوب پیش بره و قبول بشم

دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 12:35
الهی دلت قرص و محکم باشه. الهی یه خبر تووووووووووپ خوووووووووب خوشحال کننده که تا مدتهااااااااا دلت پر پر پر پر شادی باشه امروز بهت برسه. الهی اتفاقی برات بیافته از خوبی که همین جوری از خوشحالی اشک بریزی بگی واااااااااااااااااااای که آرزوهام برآورده شد.

راستی اون دندون مذکور الان دو روزه که عصب کشی شده و هفته دیگه باید برم پرش کنم :))))
جواب: سلام ریحانه جان
خبر خوبی نرسید ولی لابد پیوند بین من و حسینا سفت تر شد
الخیر فی ماوقع
مبارکه
حتمن روکش بکنی ها

دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 12:33
مثل نیل که موسی رو گرفت .........نوشا منم می ترسم منم استرس دارم استرس از دست دادن همه اون چیزهایی که بهای سنگینی برای به دست آوردنشون دادم هر روز سه بار بعد از هر نماز و من یتق الله یجعل مخرجا ...... رو تکرار میکنم ازت میخوام برای آرامشم دعا کنی با همون روشی که خودت بلدی با حسینا حرف بزنی
کتابها هم مبارکت باشه
جواب: سلام
میفهمم مامان نگار
خیلی خوب میفهمم
چرا اینجا توی این دنیا انقده ناامن هستیم؟
تو که بلدی بگو

دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 09:52
سلام
آخه مسلمون هنوز ساعت هشت نشده بود !!
جواب: سلام
دل من اما بیست و چهارساعته برات می ره نه فقط توی ساعت اداری

دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 08:30
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.