یکشنبه 9 خرداد 1395

نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم


یک سال و هشت ماه و هفت روز قبل، توی آن عمارت غریب، تو نشسته بودی روی آن مبل چرمی، و من در اوج اضطراب چه امنیتی داشتم. امروز اما، نشستم روبرویت، دیدم  بین امنیت و منّیت هزاران کیلومتر فاصله هست. دقیق اگر بخواهم بگویم 1067 کیلومتر...راستش بیشتر از تمام این یک سال و هشت ماه و هفت روز دلم برایت تنگ شد...