X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 1 تیر 1395

اسرار بغل را نه تو دانی و نه من


تولدت مبارک حسن آقا جان. امسال تولدت افتاده به بلندترین روز سال. چه روز خوبی برای متولد شدن. چه ماه خوبی برای من که با تولد عشق شروع میشه و با  تولد عشق تموم میشه. چه تابستون امیدوار و خوبی باشه وقتی با تولد کریم اهل بیت شروع میشه...


یکی با حسینا عهد کرده بود تا امروز مواظب من باشه. دلم میخواد این روز به اندازه ی یک قرن کش بیاد. فردای بی اسم شما ترسناکه آقا جان.

هوس حلوا کرده ام. گوگل کردم تا برم بپزم. حالم بدتر شد. حلوای سِگو، حلوای بیسکوئیت، حلوای انگشت پیچ، حلوای سرلاک، حلوای شیرخشک ،همه رو هوس کرده ام! کاشکی میشد برم خونه و یه عالمه حلوا درست کنم. ولی درست وسط گوگل کردن یادم اومد نینو از بیمارستان مرخص شده و الان خونه ی ماست. حلوا تعطیل... دور، دورِ انسولین و تحریم شیرین کامیه.


هی تو سایت دیوار میرم و خونه های کوچولو رو چک میکنم. یعنی میشه؟ من پول ندارم. فقط خیلی امید دارم. به حرف شما نمیتونم اعتماد کنم. مجبورکی ازت قول گرفته ام . باید خودم کاری کنم که چهل سالگی یه سقف بالا سرم باشه.


با کسی آشنا شدم که موجه و تحصیل کرده و مذهبی بود. وسطهای صحبت سوالی چنان  وقیح و بی ربط پرسید که تا سه روز منگ بودم. برای دوستم گفتم و گفت اگر نمیشناختمت فکر می کردم لابد خودت رفتاری کرده ای که او برداشت نادرست کرده. دلم برای همه دخترهایی که توی باتلاق شرایط ازدواج افتاده اند سوخت. نصفی از دین ارزش همه ی آبرو و غرور و شخصیت را دارد؟ والله که ندارد.


امروز افطاری گابریک است. نمی روم.جانش را ندارم.


دیشب توی هال خوابیده بودم ، یکی از خواب بیدارم کرد انگار که پاشو دعای مجیر بخوان. خواندم و حالم بوی هل و زعفران گرفت.


زمانبندی زندگی ام بهم ریخته است. ماه رمضان با زندگی کارمندی جور نیست. گوشی ام را بیست بار کوک میکنم و باز خواب  میمانم.  تنها تنها سلاحم آیه آخر سوره کهف است و به طرز شگفت آوری جوابگو هم هست!


خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است. ولی من نشسته ام اینجا و روزی سالهای بعد را هم میخواهم. در حالی که معلوم نیست تا افطار امروز  زنده باشم. حسینا؟ با این بنده ی خر چطور مدارا میکنی؟



نظرات (8)
سلااااام خیلی خوشحالم که دارم دوباره میخونمت توی ماه رمضون خداروشکر
نمیدونم من رو به خاطر داری یا نه ولی من هر روز به وبلاگ اومدم و واقعا الان خیلیییی خوشحالم خوش به حالم
جواب: سلام مهدیه
خوبی عزیزم
معلومه به یادت میارم
خوش اومدی

جمعه 4 تیر 1395 ساعت 02:28
فرمودند یه کاریش می کنیم دیگه
جواب: رئیس دفتر خدا

پنج‌شنبه 3 تیر 1395 ساعت 00:50
چقدددددر دلم برات تنگ شده بود ..
جواب: سلام قاصدک مهربان من
خوش اومدی

چهارشنبه 2 تیر 1395 ساعت 11:10
بنده خر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پس بنده خر ندیدی هنوز
اگه تو خر باشی ، .......... ولش کن اما مطمئن باش که به این نمیگن بنده خر . میگن امید به زندگی
یادت رفته که امیر مومنان گفتن چنان زندگی کن که انگار سالها زنده ای و چنان زندگی کن که انگار لحظه آخر زنده بودنته ؟
از قدرت خدا در مملکتی هستیم که بند دوم رو برای همه مهیا کرده پس تو بند اول رو داشته باش فعلا .
این چند کلام رو هم از مادر عروس بشنو

چهارشنبه 2 تیر 1395 ساعت 09:23
سلام
نماز روزتون قبول

دیروز شنیدم که دعای مشلول توی مفاتیح خیلی دعای خوبیه برای حاجات.. و کلن خوندنش خیلی خوبه حتا اگر حاجتی نداریم.. و اگه داریم با وضو بخونیمش.. حداقل ده بار.. و حتمن نباید ده بار رو با هم خوند..هر وقت شد و حال خوبه خوندنش بود..
الان که درباره دعای مجیر نوشته بودین یه دفه یادم اومد.. گفتم بهتون بگم.
جواب: سلام
عبادات شما هم قبول
خیلی از توصیه تون ممنونم
حتمن می خونم

چهارشنبه 2 تیر 1395 ساعت 01:10
سلام، طاعاتت قبول، می دونم سئوال نپرسیده بودی، ولی فکر کردم بگم شاید بد نباشه که با خرید خونه کوچیک اطراف تهران استارت بزنی، مثل پردیس ، یه بخش خودت میذاری یه بخش هم با رهنش، بعد به امید خدا کم کم اونیو می خری که دلت می خواد ، و اینکه من مطمئنم اگه یه بنده یه چیزیو با دل و جون بخواد خدا حتما تو تقدیرش براش در نظر میگیره، موفق باشی
جواب: سلام
ممنونم
عبادات شما هم قبول
خودم هم تلاشم بر همینه
ولی باید ببینم وام مسکن چجوریه و قسطها رو باید چطوری پرداخت کرد
فعلا که امیدم به خداست
مرسی که به فکر هستی

سه‌شنبه 1 تیر 1395 ساعت 18:01
سلام. آخیش خداروشکر عشق کوچولوم مرخص شد
جواب: سلام تینا
اوهوم
خدا رو شکر
از بخش کودکان متنفرم

سه‌شنبه 1 تیر 1395 ساعت 16:06
انشاله خونه هم میخری
جواب: سلام
مرسی سهیلای گلم
کک این خونه رو هم خودت به تنبان من انداختی
اخرش هم محجبه ام میکنی هم خونه دار
دوست از این بهتر کجا گیرم می اومد؟


سه‌شنبه 1 تیر 1395 ساعت 15:43
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.