X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
شنبه 5 تیر 1395

مکیدن شراب از سرانگشتان شب


دیشب اولین مهمونی بعد از حجاب بود .بلوز سبزآبی جدیدم رو پوشیدم و روسری سرمه ای گلدار بستم. به نظر خودم خوشگل شده بودم. حجاب توی سی و سه سالگی با حجاب توی بیست سالگی فرق داره. این بار انگار نبات به طعم حجاب اضافه کرده ای. شیرینم نگه دار حسینا.


لینک اینجا رو توی وبلاگ قبلی اضافه کردم. من که اهل مخفی بازی نیستم. از همون اول هم آدرس اینجا توی نوشته ی آخر اونجا لینک بود، ولی ما آدمها عادت نداریم چیزایی که جلو چششمونه رو ببینیم. به هر حال تعداد خواننده ی اونجا به حدی که دلم میخواست ریزش داشته و حالا یه وبلاگ عادی با یه نویسنده ی عادیه.


لاله میگه نتونسته با این وبلاگ و با نوشا ارتباط برقرار کنه. چند نفر دیگه هم همینو گفته اند. راست میگن. اینجا اون طعمی از زندگی منه که کمتر جایی برای چشیدنش دارم. اینجا بی مهاباتر و راحت تر میتونم بنویسم که دلم برای کسی میره که اسمش پیش بقیه خداست. تازه حریم زندگی شخصی خواهرم و نینو و خواهرک و بقیه هم اینجا محفوظه. از این بیشتر چی میخوام؟


و یرزقه من حیث لایحتسب... من که فکرم به جایی قد نمیده ولی لابد چیزی میدونسته و کاری میتونسته که اینو گفته. حسینا حرف بیخود نمیزنه.


دیشب گذشت، موند فردا شب  و سه شنبه شب. حسینا کدوم دعا به دلت راه داره؟ عاشقم کن. دنیات رو نبینم جز به عشق تو. همسر نشدم ولی دوست خوبی هستم. مادر نشدم ولی خاله ی خوبی هستم. بنده شده ام و میخوام دربند تو باشم. از آزادی تا دربند خیلی راهه. مخصوصاً توی شبهای ترافیک. بغلم کن و بخواه که به طرفه العینی از غیر تو آزاد بشم. میدونم خواسته ای گزافیه ولی مگه نه اینکه شما خدای اجابت کننده ی خواسته های گزاف هستی؟ 


شبهای قدر شبهای پرترافیک عرش هستند. بین خطوط عبادت کنیم. میشه هم لائی بکشیم و همه چیز رو برای خودمون بخواییم ولی باحالش اینه که همه با هم به حاجت هامون برسیم. برای هم دعا کنیم. لذت ترافیک رو بچشیم.


بیست و سوم رو ان شاالله توی مسجد خواهم بود. آخه از فرداش اعتکاف جان شروع میشه. این بار دخترخاله ی کوچیکم داره باهام میاد. خدا کنه دوست داشته باشه. خوشحالم که اعتکاف رو از دهان من شنیده و  حالا داره با من میاد تجربه اش کنه. خوشبینم. 


پ.ن: آدم صدتا پسر داشته باشه، اسم هر صد تاشون رو بذاره علی.



نظرات (19)
نوشا جانم اعتکافت پر از معرفت و عشق
میشه امشب منو هم دعا کنی؟
میدونم همه التماس دعا می گن ولی من یه کادو میخوام ازش میشه برام دعا کنی؟
جواب: سلام بهسا جان
حتمن امشب و همیشه همدیگه رو یاد میکنیم.
الهی دست پر به صبح برسی

سه‌شنبه 8 تیر 1395 ساعت 11:08
سلام نوشای عزیزم.چقدر خوشحالم که پیدات کردم.چقدر چک کردم وبلاگ قبلی رو چقدر پست های قبل رو خوندم ولی نفهمیدم اینجایی بس که بی دقتم امروز یکی از بهترین روزهای منه.دوباره میشه با نوشته های تو خدا رو با همه وجود حس کرد.مرسی عزیزم
جواب: سلام تارا جان
خوبی ؟
عزیزمی تارا

سه‌شنبه 8 تیر 1395 ساعت 10:48
نوشا جان سلام
خوشحالم از اینکه با وبلاگت آشنا شدم و نوشته هات رو میخونم...
حس غریبی داره خوندن دردهای مشترک که این روزا کمنر در دنیای وبلاگ نویسی پیدا میشه...
امیدوارم امشب بهترین ها برات رقم بخوره...
برای هممون و لحظه های پیش رومون پر باشه از ایمان و امید و گرمای عشق

التماس دعا
جواب: سلام لیلی جان
لطف داری
قرار ما امشب

سه‌شنبه 8 تیر 1395 ساعت 10:32
طعم شیرین نبات حجاب نوش جونت و مبارک باشه توی اعتکاف توی اون دل مهربونت توی شب باقیمونده دعام کن یادم کن اون موقع که کلمات مناجات بهت وحی میشه منم یاد کن و بدون همیشه و تو همه لحظه های معنوی من جا داری چون این معنویت حاص از شما دارم
جواب: سلام مامان نگار
من امشب خیلی خیلی التماس دعا دارم
برای نینو
برای همه بچه ها
برای فقر که بمیره
برای همه
خیلی یاد هم باشیم مامان نگار

سه‌شنبه 8 تیر 1395 ساعت 09:15
نوشای عزیزم سلام.نمی دانم باور می کنی یا نه که چقدر از اینکه اینجا را یافتم خوشحالم و چقدر خوشحال ترم از اینکه تو باز هم می نویسی.باور کن این دنیای مجازی بدون تو کم داشت خیلی کم داشت و مطمئنم دنیای واقعی نیز همینطور خواهد بود.من هر چند وقت یک بار خانه قبلیت را چک می کردم به امید انکه دوباره نوشتن را از سر بگیری اما روزی که لینک جدید را دیدم گفتم خواندن دوستان پرنده نیز خالی از لطف نیست و در کمال ناباوری دیدم که آشیانه ات را به یک جای امن آورده ای.امیدوارم این مأمن برایت همیشه امن بماند و بشود خانه ای که ثبت کنی لحظه لحظه های شاد زندگیت را خوشبختیت را اشکهای شوقت را و خنده هایت را و ما را با این لحظه ها شریک کنی.
جواب: سلام سارا جان
ممنونم از این همه لطف
به این خانه خوش آمدی

سه‌شنبه 8 تیر 1395 ساعت 09:07
سلام نوشا جان
از اولین روزای اینجا باهات بودم اما فک کنم فقط یه بار کامنت گذاشتم نمی دونم شایدم نذاشتم ولی همین اواخر لینکت کردم چون نمیدونستم باید لینکت کنم یا نه اما خسته شده بودم از توی گوگل زدن!خیلی اینجا و نوشتنتو دوست دارم
توی گولو هم بهت گفتم که لحن عاشقانه نویسیت متفاوته و شیرین برای حسینایت!
باورت میشه که جدیدا کاملا ناخودآگاه گاهی تو دعاهام میگم حسینا بجای خدا؟
و باورت میشه که این ماه رمضون خیلی به یادت بودم خصوصا بعد خوندن یکی از پستات و تو دعاهای خیلی از افطارام بودی؟
اگر خدا قبول کنه از منه کمترین البته
جواب: سلام بهسا
خوش اومدی
خیلی لطف داری و شرمنده میکنی

سه‌شنبه 8 تیر 1395 ساعت 08:07
سلام
اون قدر برای من مهم بودی که از همون اول که آشیونه را عوض کردی دنبالت گشتم و خدا را شکر زود هم پیدات کردم.
نوشا جان،‌توی اعتکافت برام دعا می‌کنی؟ قراره عمه بشم اون هم عمۀ دوقلوها!!!
برای منی که شاید یه جورایی مثل تو در حسرت مادری مونده‌ام و سرشارم از عشق مادری، برای منی که تقریبا یک سال پیش رویای عمه شدنم ذبح شد ... برای مادر و پدر دوقلوهای ما توی اعتکافت دعا می‌کنی؟ ممنونتم
جواب: سلام نیناجان
امشب ان شاالله عازم اعتکاف هستم و مثل همیشه همه خواننده هایم توی دعاهایم جای عزیز دارند
عمه شدنت مبارک
انشاالله به خوشی و سلامتی
و انشاالله توی تقدیر شما و من هم مادر شدن به دلخوشی نوشته شده باشه

سه‌شنبه 8 تیر 1395 ساعت 00:37
سلام
بالاخره پیدات کردم.
خونه نو مبارکت باشه، مهمونی نو مبارکم باشه.
چقدر دلم برات تنگ شده بود
و چقدر تسلی بخشه که فردای شب قدر دیدمت.
جواب: سلام شکوفه جان
لطف داری

دوشنبه 7 تیر 1395 ساعت 15:17
آذی [ web ]
سلام.خیلی خوشحالم که پیدات کردم.میشه به آیدا بگی دوباره بنویسه؟
جواب: سلام آذی
لطف داری
آیدا هر وقت بتونه حتمن مینویسه

دوشنبه 7 تیر 1395 ساعت 10:40
سلام .بنده ی خوب خدا .شیرینی اطاعت از امر حسینا مبارکت باشد .پاینده باشید .
جواب: سلام نسیم عزیز
ممنونم

یکشنبه 6 تیر 1395 ساعت 19:52
سلام
فکر کردم وبلاگ نوشا باید حتما خوندنی باشه که به وب های دوست داشتنی لاله وایدا اضاف ه شده امدم اینجا و دیدم .......خوشحالم که بازم می نویسید
جواب: سلام
لطف دارید

یکشنبه 6 تیر 1395 ساعت 17:29
نوشا دعا کن برای منم... بدجوری حس و حالم بده.... گلوم بغضی میشه با خوندن حرفات... چشمام تر و تار... دعام کن فقط ...
جواب: سلام مریم
چشم
امشب حتمن توی دعاهامون یاد همدیگه باشیم

یکشنبه 6 تیر 1395 ساعت 17:12
مگی [ web ]
نوشای نازنین، شاید ندونی و باور نکنی، ولی تو یکی از مهمترین حلقه های زنجیر اتصال من و دوست بودی. خوشحالم که دیدمت باز. شب و روزت روشن و دردانه تون سالم و خندان به حقِ مهرِ دوست و دوستهاش
جواب: سلام مگی جان
لطف داری
مثل همیشه
دعاهات مثل چایی قندپهلو به دلم نشست
ممنونم

یکشنبه 6 تیر 1395 ساعت 10:01
سلام نوشا
راست میگی آدرس ت رو لینک داده بودی !! کلا دوست داریم دنبال معماهای پیچیده باشیم :)
خودت همیشه حرف قشنگی میزنی که تو دعاهامون همدیگر رو فراموش نکنیم! حالا میخوام همینو به خودت بگم ، التماس دعا برای دو شب باقی مانده ...
جواب: سلام فرزانه
معما نبود حتی
همونجا توی برچسب ها هم نوشا و سلام بود
گو.لو رو دوست دارم ولی زیادی شلوغ شده بود و هر خواننده ای به خودش اجازه میداد سوالهای بسیار شخصی بپرسه. بدترش این بود که بعضی از آدمهای ناانصاف شروع کرده بودند خواهرهای منو تحت فشار میذاشتن که تو چه آشنایی با گولو داری.
مثلا مادر نینو رو کلافه کرده بودن که این وبلاگ رو خودت مینویسی و دروغکی خودت رو به جای خواهرت جا زده ای
خلاصه داستانی شده بود.

توی دعاهای همدیگه جای عزیز داریم

یکشنبه 6 تیر 1395 ساعت 02:09
Elham [ web ]
سلام عزیزم، نماز روزه هات قبول،، راستش من خیلی وقته میدونم همون مهربون وبلاگ پرنده... هستی، اما برات پیام نذاشتم که بگم چه قدر خوشحالم جای دیگری می نویسی، چون گمان کردم هجرتت به خاطر همینه که قدیمیا کمتر شن، اما حالا که خودت گفتی، برات نوشتم، ایشالا که بهترینها برات اتفاق بیفته...
جواب: سلام الهام جان
خوش اومدی و صفا اوردی
الحمدالله الان خواننده های پرت و پلای اون وبلاگ کم شده اند و دوستان خوب باقی مونده اند
ان شاالله دلمون همیشه سرشار از خوشی و آرامش باشه

شنبه 5 تیر 1395 ساعت 21:46
سلام خیلی وقته که خواننده ی خاموش وبلاگ شما هستم
خیلی خوشحالم که این قدر شیرین از حجاب حرف میزنید
امیدوارم موفق باشید
جواب: سلام
شما لطف دارید
دعاگوی همدیگه باشیم

شنبه 5 تیر 1395 ساعت 18:29
سلاااااام
همش دارم حرص می خورم که چطور لینک این وبلاگ رو ندیدم و این همه مدت هر روز اون وبلاگ رو باز کردم به این امید که دوباره بنویسی،احتمالا از عوارض سن و ساله
... جان نو شای عزیز و دوست من نمیتونم بگم که دیروز یه نفس تمام این وبلاگ رو خوندم و کیف کردم و ذکر الحمدلله علی کل حال شده ذکر بعد نمازم ،خدا رو شکر برای بودنت
جواب: سلام مهدیه جان
چیزی از دست ندادی که
چقدر لطف داری به من.
همدیگه رو توی دعاهای عزیز این ماه یاد کنیم

شنبه 5 تیر 1395 ساعت 14:59
طاعات قبول دوستم ..
حال و هوای این وبلاگ فرق میکنه .. یک جور اطمینان و آرامش بیشتر اینجا موج می زنه .. یک جور بندگی و پذیرش و توکل بیشتر .. این حس من هست ..
جواب: سلام
عبادات تو هم قبول قاصدک جان
ممنونم

شنبه 5 تیر 1395 ساعت 14:06
جواب: سلام سهیلای گل من

شنبه 5 تیر 1395 ساعت 13:15
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.