X
تبلیغات
رایتل
شنبه 12 تیر 1395

چه تری چه لن ترانی



سلام

بی حوصله و بدعنقم. گفته باشم. شنبه است، ماه رمضان دارد تمام میشود، بدنم کم طاقت شده ولی دلم فطر نمیخواهد.از طرفی عادت ماهیانه ام شب اول ماه رمضان تمام شده و کل ماه را روزه خواهم بود و این، هم جای خوشحالی دارد و هم آدم را کلافه میکند. دلم برای کسانی تنگ شده که نیستند و برای کسانی تنگ نشده که بشدت هستند: دلتنگی هایم در جنوب کشورند وکلافگی هایم در میز بغل نشسته اند و تلفن هایم را گوش میکنند!


اعتکاف سخت بود؟ نه. نه و بله. هوای مسجد خنک بود و افطار و شب چره و سحری آماده. طی روز نه تشنه میشدم نه گرسنه. روزه به راحتی پنیر خوردن بود. در عوض یادم میامد که بیست و سه روز قبل از اعتکاف را چقدر تشنه شده ام و چقدر کلافه. دلم خواست پولدار باشم و مومن. که ماه رمضان کار را تعطیل کنم و بنشینم کنج خانه و به عبادتم برسم. دلم ماه رمضان مدل کارمندی و بدبختی نمیخواهد و یادم نمی رود که پولدار نیستم و فعلاً هم کار هست و هم درس و هم گرما و هم رمضان. گندت بزنند دنیا.


حجاب چطور است؟ هیچ طور. فقط فهمیده ام که بر خلاف پانزده سال قبل، حالا چقدر امکانهای خوب برای محجبه شدن هست: شالهای رنگی و ساق دست های گل گلی و خال خالی و شومیزهای خوش طرح. و متاسفانه همه اینها برای هیکل های نازک و متناسب زیباست. چاق که باشی برندهای گران فرقی با گونی نمی کنند. 


اینجا را ببینید. من از ساق دست استرچ و گیپور خوشم نمیاید. از ابتکار و سلیقه شان خیلی خوشم آمده. دمتان گرم گروه رمیصا.


نماز حضرت جعفر عزیز را خوانده بودم و داشتم تا شروع نماز جماعت توی اینستاگرام می چرخیدم که اول یک پیغام آمد و بعد دومی و سومی. اشتباه می دیدم یا واقعاً این موجود خوشگلی که از احوالاتم و کشورم می پرسید یک آدم بود؟ عکسهایش را چند باره چک کردم و از خودم پرسیدم نکند شب قدر حواسم نبوده و بجای همسر خوب از حسینا یک سنتور  خواسته ام؟ وگرنه من کجا و آقای مدل فرنگی کجا!!!


هر چه میخواهم تیپ و قیافه آقاهه را توضیح بدهم نمی شود. ایناهاش و ایناهاش. شما هم مثل من هی فکر میکنید پایین تنه اش باید اسب باشد یا من بیخودی خیال میکنم؟ البته دومی بیشتر به تبلیغ شامپو موی لورآل میخورد! لااله الاالله. شانس ما از کره گی دم نداشت.


روز اول اعتکاف یک پوشه و یک فنجان بهمان دادند. توی پوشه یک قرآن خوشگل نارنجی بود و یک هایلایتر. توی مباحثه ها گفتند قرآن بخوانیم و تعمق کنیم و زیر جمله ها و دور کلمه هایی که نظرمان را جلب میکند خط بکشیم. عکس قرآن را گذاشتم توی اینستاگرامم و از لحظه ای که حسینا بغلش را برای بنده ، باز نگه خواهد داشت نوشتم. حسینا را خداهه نوشتم. به مذاق هشت نه نفر خوش نیامد و به گوشم رساندند. یکی هم صفحه ای به نام قرآن مانوس را زیرعکس تگ کرد.ترسیدم. ازش پرسیدم که کار بدی کرده ام؟ و جواب داد که نه. انس ات با قرآن را دوست داشتم و خواستم به دوستانم که صاحبان آن صفحه هستند بگویمت.  رفتم به صفحه شان. قرآن های خط کشیده و هایلات شده. قرآن های بغلی...


پیازداغش را زیاد کردم که می گویم ترسیدم؟ سال هشتاد و سه توی خوابگاه دانشگاه شهرستان زندگی میکردم. یک روز گفتند برای توضیح پاره ای مسائل یک سر به ساختمان اداری بزنم. رفتم و فهمیدم که برای چیزی شبیه کمیته انضباطی معرفی شده ام. دلیل احضارم این بود: به گزارش ساکنین و مسئولان خوابگاه، نوشا به مقدسات دین توهین کرده و شعائر را رعایت نمیکند: تهش معلوم شد این یعنی من آیه های قرآن شخصی ام را هایلات میکنم و شبها آنرا بغل می گیرم. خلاصه فکر کنم خود مسئولین محترم فهمیدند دلایلشان محکمه پسند نیست و به تذکر بسنده کردند که وقتی خوابی درست نیست قرآن بغلت باشد چون بی وضو رویش غلت میزنی، و وقتی حائض هستی نزدیک قرآن نشو و نص مبارک را خط خطی نکن و قس علی هذه... مسخره است نه؟ ولی آن موقع خیلی جدی بود. آنقدر جدی که تا مدتها درگیر آلپرازولام شدم.


گفته اند برای خدا جسم قائل نشوید. نگفته اند برایش جسم تصور نکنید. وقتی در جوشن کبیر میخوانم که یا باسط الیدین بالرحمه، میدانم که زانو زده ای، دستهایت را باز کرده ای و منتظری بپرم و توی بغلت گم بشوم ای حسینای بغل کننده با هر دو دست...



حرفهایم همش غرغر است. نوشتن هم فایده نکرد. 


عنوان نوشت:

"ارنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد

تو که با منی همیشه، چه تری چه لن ترانی




نظرات (19)
میدونی پیدا کردنت چقدر مثل قند و عسل شیرین بود برام؟؟؟؟؟ میدونی چقدررررررر دلتنگت بودم؟؟؟؟ می دونی هفته ای یکی دوبار وبلاگ قبلی تو باز می کردم و هی پست هاتو دوباره و دوباره می خونم و بغضی می شدم که خدایا کاش دوباره بنویسه... میدونی این وبلاگت رو از روی همون وبلاگ قبلی پیدا کردم تا اسم عثمان بیگ رو ندیدم،نفهمیدم خودتی....خدای من ،از خوشحالی بغض کردم...خداجان شکرت...
دوستت دارم نوشا،مرسی که می نویسی....
جواب: سلام نیلوفر جان
خیلی لطف داری
نمیدونم چی بگم والله
شرمنده میکنی

سه‌شنبه 15 تیر 1395 ساعت 02:47
سلام
من از خواننده های قدیمی تون هستم . اگر اجازه بدید، یه خواهش ازتون دارم . تا جایی که خاطرم هست رشته شما در دوره دکتری منابع انسانی هست. من دانشجوی ارشد هستم برای درس تیوری مدیریت باید یه کار تحقیقی انجام بدیم . موضوع من تاثیر ساختار سازمانی بر روی فروش هست شما در این زمینه منابع یا اطلاعاتی دارید که در اختیار من قرار بدید. اگر خیر چه موضوعی توی منابعی جالبه برای کار تحقیقی. اگر لطف کنید راهنمایی کنید یک دنیا ممنون می شم
جواب: سلام نگین جان
توی دکتری که چیزی ندارم.
موضوعی که انتخاب کردی کلا توش کمتر کار پژوهش شده
توی مستندات ارشدم میگردم ببینم چیزی هست

کار و موضوعات فروش کلا توی رشته های بازرگانی و بازاریابی خیلی هواخواه دارن. اگر چیزی پیدا نکردی ناامید نشو. یک واسطه پیدا کن. گاهی بین دو فاکتوری که انتخاب میکنیم یک فاکتور میانجی هست
چند وقت قبل یه مقاله خوندم که یه چی طرفهای تاثیر ساختار سازمانی روی انگیزش و عملکرد تیم در سازمان بود
حالا اگر تاثیر عملکرد روی فروش و انگیزش روی فروش رو پیدا کنی در حقیقت یه کار جدید کرده ای و به پاسخ سوال خودت هم رسیده ای
من خودم توی این مقطع بیشتر به عدالت زندگی کاری ، نظریه های حقوق و دستمزد و منابع انسانی سبز علاقه مند شده ام

دوشنبه 14 تیر 1395 ساعت 15:03
من وقتی جوشن میخونم تا جایی که بتونم برای هر کلمه یا جمله های دوکلمه ای ش همین تصوراتو رو می کنم اصلا بدون تصورات به دلم نمیشینه یا وقتی تو قرآن به داستان انبیا بخصوص حضرت موسی و صحبت هاش با خدا می رسم بازم همین تصورات هست . تو سجده نماز حتی فکر می کنم ازون بالا چطوری داره نگاهم میکنه خوبه که یکی مثل منم هست
جواب: سلام فرزانه
دقیقا منم همش در حال تجسم هستم
جوشن کبیر و مجیر دعای بنده بغلو هاست

دوشنبه 14 تیر 1395 ساعت 11:10
من یه پسر کوچیک دارم که هنوز مهد و مدرسه نمیره. من هر وقت یه خاطره تعریف میکنم از دوستهام. اون اون خاطره رو با خدا میگه. مثلا میگه منو خدا باهم چیپس میخوردیم وقتی تو شکم تو بودم. یعنی به جای دوست پذیرفته خدا رو . یا خدا وقتی من تو شکمت بودم منو میخندوند .امروز هم وقتی تو اوج گرما باد اومد سرش بلند کرد گفت مرسی خدا. برای من جالبه . یعنی همین که خدا رو دوست داره برام لذت بخشه فکر نکردم داره اشتباهی میره
جواب: سلام
خدا شاد و سالم نگهش داره
من فقط یه سوال میپرسم: خدا به حضرت موسی علیه السلام گفته که موسی نمک سفره ات رو هم از خودم بخواه.
حالا به من بگو اگه پسرک با خدا غریبه باشه چطور همه چیزش رو از اون بخواد؟
فکر میکنم هر والدی که قصد داره بچه اش خداپرست باشه، بهتره همین راهی رو بره که شما میری

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 21:31
نلی [ web ]
بالخره تموم شد
درسام مونده گ و ل و
حس می کنم بزرگ شدی...حس می کنم بزرگ شدم
باورت بشه نوشا
تو نوشیدنی ترین ها رو بهم دادی
اینقدر که دلم هوای نوشتن کرد دوباره
خوندنت وقتی نبرد حس و حال الانم رو چه کنم؟
روی بال یه پرنده بودم ...
جواب: سلام نلی جان
وای که کاش دوباره بنویسی
بزرگ شدیم
از یه سن و مرزی گذشتیم و درجا نزدیم الحمدالله

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 13:49
سلام
منم امسال اولین سالیه که بعد سالها روزه هامو کامل میگیرم و مرخصی نداشتم!
ساقها خیلی خوبب بودن، به آدم حس خنکی میدادن
من ترجمه قرآن خانم صفارزاده رو خیلی دوست دارم.
میبوسمت نوشا گل گلی
جواب: سلام مهفام جان
منم احساس کردم ساقها ادم رو نمی خارونن!!!

ترجمه خانم صفارزاده رو نوخنده ام
ان شاالله سعی میکنم بخونم امسال

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 13:19
نلی [ web ]
نمیشه که من بخونم تو نخونی...حس عدالت خواهیم نمیذاره
نوشاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
چقدر شبیهیم توی ترسامون
تو برام یه دخنری با همه ترسهای دخترونه من
اما تو باسوادتر و کتابخون تر و اهلی حسینا
اما من غریب تر
چقدر بده روز به روز که می گذره از حسینا تو و خدای خدم دورتر میشم
جواب: سلام
اون حس عالت خواهی رو خوب اومدی

من عین هم هستیم
هیچ فرقی نداریم
چون منم که وبلاگت رو میخوندم عین همون حس ها رو داشتم

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 13:05
نلی [ web ]
رسیدم به اردیبهشت
تو چجوری اینقدر قشنگ می نویسی؟
راستی چرا حسینا؟
نوشته هات عین شربت عسلن
باید آرام نوشید
اما من عجله دارم
جواب: سلام
بچه بشین درست رو بخون
وبلاگ خوندن ات گرفته؟

نلی انقده تعریف نکن
باورم میشه ها
من همونم
همون گو لو

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 12:49
عاشق اون قرآن و صلوات شمار ست شدم خدا کنه ترجمه اش شیوا و رسا باشه من سالهاست قرآن همزمان ترجمه فارسی و عربی اش با هم میخونم تو ترجه ها ترجمه الهی قمشه ای تا حالا به نظرم از همه دلنشین تر بوده ساق دستها هم خیلی زیبا بودن دستت درد نکنه بابت معرفیشون در رابطه با کمیته انضباطی هم چه مخبرهای بیکاری و چه دانشگاه بیکارتری کاش الان برید موارد کمیته انضباطی رو تو دانشگاهها ببینید اونوقت آرزو میکنن کاش همه مواردی که گزارش میشد از نوع شما بود
جواب: سلام
اون موقع هم کمیته انضباطی ها مسائل جذاب تری رو پیگیری میکردن. ولی حداقل انقدر منصف بودن که دیدن آنچه که به اسم هتک حرمت دین بهشون گفته شده، در حقیقت چیه.
ترجمه اش رو نخوندم اصلا
قران خودم ترجمه نداره. ولی یه قران دارم که ترجمه ی الهی قمشه ایه و موافقم که ترجمه ی زیبایی داره

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 10:12
نلی [ web ]
سلام
آدرس وبلاگ رو دیگه اینجا درست کردم
کتاب خواستگاری...هروقت بگی هرجا بگی میام ازت بگیرم
نوشتن جرات می خواد و حوصله که من ندارم جدن میگم
این روزها هم درگیر درس خوندنم باز امتحان دارم
دیگه قبول کردم شوهرم درس و کارم باشه
جواب: سلام نلی
ان شاالله طلسمش میشکنه و من بالاخره میبینمت
مسئله اینه که درس و کار هم قبول کنه شوهرت باشه.از بس نامرده لامصب

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 09:35
واقعا امان از زندگی کارمندی و رمضان! من یکم دیگه ادامه پیدا کنه دچار اینسامنیای مزمن می شم!
دیشب یک ساعت قبل سحر خوابیدم و یک ساعت بعدش! ینی الان چشمام آلبالوگیلاس می چینه سرکار!
پارسال که درس و کلاس و تحویل پروژه هم بود! خیلی پارسال سخت بود خیلی
خدا منه کم طاقت غرغرو رو ببخشه!
انگار میخوام سرکی منت بذارم که روزه می گیرم
ولی بخدا کم کردن ساعت کاری اقلا صبح بهره وری رو بیشتر بالا می برد!
جواب: سلام بهسا
دیگه تهشه
یه ذره دیگه طاقت بیاریم
ان شاالله یه عالمه پولدار میشیم و رمضان رو مرخصی بدون حقوق میگیریم

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 09:31
سلام نوشا جان، خدا قوت .خداییش خیلی سخته کارمندی و روزه. من که همش خوابم سرکار .تازه اگه سی روز هم روزه بگیری که دیگه هیچی امیدوارم حسینا جان زود عیدیت را بده. راستی هنوز دانشگاه تموم نشده؟
جواب: سلام تارا
شش واحد مونده
دانشگاه ما اصرار مبرم داره که هجده واحد رو حتمن کلاسی بگذرونیم
ان شاالله حسینا عیدی همه مون رو زود و خوب بده

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 08:53
آذی [ web ]
قبول باشه و خوشبسعادتت.
ساقها خیلی خوشکلن.ممنون بابت معرفیشون
جواب: سلام آذی جان
ممنونم

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 06:28
نلی [ web ]
سلام پرنده
چقدر دلم برای تو و نوشته هات تنگ شده بود
چقدر امروزم قشنگ شد وقتی دوستم گفت یه وبلاگ پیدا کردم توش نویسنده اش خیلی قشنگ با خدا حرف می زنه...اسمش رو گذاشته حسینا...گفتم این حتمن یه پرنده است که توی بغل حسیناش می خوابه و بیدار میشه...
از دلتنگی بگم نوشا؟
بگم که نوشا گفتن برام سخته؟
بگم پرنده آبی کوچولو
نخواستم وارد حریمت بشم اما همیشه دوستت داشتم
همیشه هم نوشته هات برام دنیا بود
میام و همه وبلاگت رو می خونم
اما قبلش باید بهت می گفتم پرنده...نوشا
تو هم دلتنگ من شدی؟
جواب: سلام نلی
نوشا برای خودمم سخت بود اولش
پرنده بودن رو دوست تر داشتم
ولی پرنده که قفسی باشه دیگه پرنده نیست که
منم دلتنگت شدم
از همون روز که ننوشتنت اومد و فاصله بین نوشت هات هی بیشتر شد
کتاب خواستگاری ات هنوز پیش منه ها

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 00:06
چه ساق های خوشگلی،واقعا چقدر امکانات،ما رو بگو چقدر از بی امکاناتی رنج میبردیم،
جواب: سلام
دیدی جان من؟

شنبه 12 تیر 1395 ساعت 23:20
سلام نوشا
اعتکافت قبول. بهت نمیگم که بالاخره دنیا واسه همه خیلی جاهاش هم گند هست چون خودت میدونی. نمیگم اون چیزی که داشته‌های توست، حسرت خیلیهای دیگه است، چون این را هم میدونی. آدم بعضی وقتا دلش فقط غرغر میخواد. چه اشکالی داره؟ غر بزن عزیز دلم. خدا یادمون بده که با نداشته‌هامون هم حال کنیم و خلاصه بشیم رضنی من العیش بما قسمت لی. خیلیییییییی سخته.
من که خاموش میخوندمت نمی‌دونم چی شد که لب وا کردم و کامنتهایی که برات توی ذهنم می‌نوشتم نشست روی دکمه‌های صفحه کیبورد.
چقدر دلم می‌خواست که من هم از اینستای تو سهمی داشتم. میشه یا نمیشه؟
این صفحه‌ها و البته کلی جاهای دیگه رو هم میتونی ببینی:
najvania.clothing
KooK_rangi
ساق دستهای کوک رنگی خوشگل‌تره
جواب: سلام نینا جان
دقیقا همون غرغره
حتی الان که میخونم میبینم مسایل اندازه دیروز رو اعصابم نیستن
ایمیلت رو برام خصوصی بذار لطفا
یا ادرس اینستات رو
یا ادرس تلگرامت رو
دقیقا همین پیج ها رو فالو کردم

منم از رمیصا بیشتر خوشم اومد
اونا یه جور خیلی چین چین هستن

شنبه 12 تیر 1395 ساعت 18:09
سلام قبول باشه نوشا جان.....
من یه بیتی رو خیلی دوست دارم کلا حسش خوبه
گفتم اینجا هم بگم
آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
گر تاج می‌فرستی و گر تیغ می زنی
راستی دختری که غر نزنه اصلا دختر نیست
جواب: سلام
بیتت شاه بیت بود
حالم رو ساخت

شنبه 12 تیر 1395 ساعت 16:12
حرفات غرغر نیست. حرفات عاشقانه است نوشا.
جواب: سلام سارا
ممنونم

شنبه 12 تیر 1395 ساعت 14:04
نماز روزه هات قبول باشه
جواب: سلام
ممنونم

شنبه 12 تیر 1395 ساعت 13:17
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.