X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 15 تیر 1395

طایفه ی روزه بگیران


بنده ی تو بودن کیف دارد حسینا. توی آغوشت آرام گرفتن کیف دارد حسینا. اینکه میتوانم بنشینم روی پایت و دستهایم را بگذارم دو طرف صورتت و همه ی همه ی همه ی حرفهایم را توی چشمهایت بگویم کیف دارد. این ماه رمضان نتوانستم درست قرآن بخوانم، دعا و عبادت خاصی نکردم، حرص نماز و عبادت نخوردم. فقط خیلی یادت بودم.خیلی یادت هستم و از اینکه من بنده ام و شما حسینا  راضی ام. آرام شده ام و شاید این یعنی میانسالی، یعنی افتادن توی سرازیری، یعنی نمی دانم چه. ولی هر چه که هست با بودنت شیرین تر شده. کمتر هول برم می دارد. کمتر شاکی می شوم. به حسینا بودنت قناعت کرده ام. حسینایی که عاشقش بودن شکر است و معشوقش بودن عسل...دیگر نمیخواهم جلوی روزگارت بایستم. دیگر برایم مهم نیست در شمار مذهبی ها باشم یا بی مذهب ها. چه فرقی دارد حسینا؟ سیاه یا سفید چه فرقی دارد وقتی من کلاویه ای شده ام که فقط نوازش تو نُت ژوستم است؟ اگر سهمی از بغل ات مال من نباشد، بهشت و جهنم ات چه فرقی دارد حسینا؟ دست می کشم به یقه ی خوش دوخت کت گران تومنی ات و آرام دکمه های پیراهن الله بودنت را باز میکنم، چه کسی گفته بود تو قاصم الجبارین هستی؟ هر که بوده اشتباه گفته، معلوم است گونه اش را نگذاشته بوده روی سینه ات تا با هر نفس ریه هایش از الرحمن الراحمینی ازلی و ابدی ات پر شوند... حسینا، حسینا، حسینا... تکرار اسمت کامم را شیرین میکند حسینا... اشتباه من همین بود. همین که فکر می کردم مسلمانم، کلیمی ام، مسیحی ام... خودت گفته بودی و و بارها گفته بودی و من ندیده بودم، نشنیده بودم، نفهمیده بودم که من بغلی ام ؛ تسلیم سلام تو و لاغیر...



پ.ن: قرار نبود اینجوری بنویسم. این یک متن ادبی، عیدانه، عاشقانه یا حتی پخته نیست. نامه ی قربان صدقه های خام یک نفر است که عاشق شده و با معشوقش با نماز و وبلاگ و مفاتیح چت میکند. گاهی هم شماتت میشود که سر کاری دختر! معشوقت وجود خارجی ندارد. من دنبال قانع کردن دیگران به هویت حسینا نیستم. حسینا پناه شخصی ام است چون مامن بهتری را تجربه نکرده ام. 


عنوان نوشت:

ماهِ من، طایفه ی روزه بگیران چه کنند؟

شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی

 

ادامه مطلب نوشت: 

داشتم قربان صدقه ات می رفتم و از ده ، یکی اش را اینجا مینوشتم که ایمیل آمد. خواندم و دلم برایت رفت. مستت شدم. از تو میخواهم و زیاد میخواهم. خانه ای برایم بفرست که وقتی در میزنند، تو قبل از مهمان وارد بشوی، وقتی کلیدم در قفل میچرخد، تو قبل از من خانه باشی. نمک سفره ام باش حسینا و جام شرابم و لقمه ی نانم.


عیدمان مبارک

 


حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود ، مردی میان سال در زمین کشاورزی مشغول کار بود .حاکم بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند . روستایی بی نوا با ترس در مقابل تخت حاکم ایستاد
.

به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب به او بدهید حاکم از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد، گفت میتوانی بر سر کارت برگردی ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت . همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا ، منتظر توضیح حاکم بودند.

حاکم پرسید : مرا می شناسی؟

بیچاره گفت : شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید.

حاکم گفت: آیا بیش از این مرا میشناسی؟ سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.

حاکم گفت:بخاطر داری بیست سال قبل با هم دوست بودیم و در یک شب بارانی که در رحمت خدا باز بود دوستت گفت خدایا به حق این باران و رحمتت مرا حاکم نیشابور کن و تو محکم بر گردن او زدی که ای ساده دل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم هنوز اجابت نشده آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی؟

یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد.

حاکم گفت: این قاطر و پالانی که می خواستی ، این کشیده تلافی همان کشیده ای که به من زدی.

فقط می خواستم بدانی که برای  خدا حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد. فقط ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد....

 

از خدا بخواه فقط بخواه و زیاد هم بخواه خدا بی نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی انتهاست ولی به خواسته ات ایمان داشته باش

نظرات (12)
سلام نوشا جان
چه بوس غیر منتظره ای بود ها!! چسبید حسابی!
من خوبم دختر کوچولوی مهربون. تو هم مراقب خودت باش. بوووس
جواب: سلام شیرین شیرینا
خانم خانما

دوشنبه 21 تیر 1395 ساعت 10:32
عیدت مبارک عزیزم طاعت و عبادات قبول خواهری جون
جواب: سلام
از شما هم قبول باشه عزیزک من

شنبه 19 تیر 1395 ساعت 09:49
سلام نوشا جان
عیدت مبارک عزیزم.مثل همیشه این پست عالی بود.ممنون
راستی نوشا یه ویدئو هست تو تلگرام راجع به طب سنتی و دیابت اونو دیدی؟
جواب: سلام
ممنونم تارا جان
بله
موضوع بیشتر درمان های سنتی دیابت نوع دو هست که با تغذیه و دارو و بهبود مدل زندگی قابل پیشگیری و حتی درمانه
دیابت نوع یک قابل درمان با دارو نیست ولی میشه با طب سنتی از اسیبهاش کم کرد

بازم ممنونم تارا

شنبه 19 تیر 1395 ساعت 09:25
سلاااااااام.گو... لوی عزیزدل من....بالاخره پیدا کردم
التماس دعا
جواب: سلام زهره جان
خوبی عزیزم

شنبه 19 تیر 1395 ساعت 07:49
سلام دوست عزیز چند باره می خوام نظر بدم هر دفه یه کاری پیش میاد من راجب چند پست قبل می خواستم باهات حرف بزنم
ببین نوشا جان من یه معلمم که استخدام دولتم 35سالمه بعد اینهمه دوندگی و درس خوندن و ... نه خونه دارم نه ماشین نه رئیسای باسوادی نه شرایط مناسبی برا ازدواج و هزار تا مسأله دیگه
خواستم بگم ناامید نباش خیلیا هستن که به همین شرایطی که من و تو داریم غبطه می خورن من نمی گم دست از تلاش بردار بلکه می گم بی خودی حرص نخور جوش نزن بقول اقای فرحزاد دو جور درجه داریم یه درجه مادی و دنیایی که ارزش نداره و درجه دیگه درجه معنوی . هر چقد درس بخونیم و بدو بدو کنیم اگه اون درجه معنوی رو نداشته باشیم از کیسه مون رفته ... نمی خوام نصیحت کنم بخاطر اینکه خیلی وقته نوشته هاتو دنبال می کنم (هر دوتا وب) احساس کردم لازمه منم یه چیزی بگم ضمنا این دعایی هست تو صحیفه مهدیه برا مشکلات مالی فوق العاده کارگشاست من به تجربه برام ثابت شده
جواب: سلام زائر عزیز
اول بگم که اسمت رو خیلی دوست دارم
درک میکنم
و میدونم که خدا روشکر تن سالم و روان سالم و خانواده و شغل کم نعمتهایی نیستند
ولی خب گاهی هم طماع میشم
بخاطر دعا ازت خیلی ممنونم

جمعه 18 تیر 1395 ساعت 23:41
سلام نوشا جان. عیدت مبارک
جواب: سلام شیرین جان
ما رو که به لایک کردن محدود کرده ای
حداقل حالا که اینجایی بیا یه ماچت کنم
والله
موااااااااااه
اخیش
خوبی عزیزکم؟

پنج‌شنبه 17 تیر 1395 ساعت 00:05
سلام عیدت مبارک قبوووول باشه،راستش بهترین عبادت رو انجام دادی اینکه همش به یاد خدا باشی یعنی همه چی نماز و روزه و زیارت و ذکر و مفاتیح برای همینه،خودم اینقدر این ماه رمضون غصه خوردم که فطریه رو باید براساس غصه حساب کنم ولی ولی ته ته دلم آرامش دارم وقتی میبینم یه چیزایی توی زندگیم هست که از دست من خارجه واقعا من نمیتونم براش کاری کنم پس رهاش میکنم و از خودش میخوام فقط و فقط از خود خود خدا،میدونی زندگی من یه جوریه که نود درصد مشکلاتم حتی یک درصد من مقصر نبودم و افتادم وسط ماجرا پس این امتحانه کاش قوی باشم ،وسط همه ناامیدیها ته ته دلم روش نه برای یک معجزه و میدونم که اتفاق میفته تا اون روز من فقط تلاشم اینه که بد نشم همین.......
جواب: سلام مهدیه جان
ان شاالله مشکلاتت مثل اب خوردن حل بشه
ممنونم

چهارشنبه 16 تیر 1395 ساعت 19:03
همه ی دعاهات مستجاب نوشا جانم.
عاشقانه هایت بی نظیرند.
شادی باشی همیشه.
جواب: سلام سوفی عزیزم
عبادتات قبول و دلت خوش مهربون

چهارشنبه 16 تیر 1395 ساعت 18:44
سلام
عیدت مبارک
باعث شدی بالاخره برم راجع به صفت جبار بودن خدا بخونم. این رو دیده بودی:
http://www.pasokhgoo.ir/node/37280

جالب بود برام.... اصلاح نا به سامانی ها
جواب: سلام
ا دمت گرم
الان که فکر میکنم میبینم خودمم نمیدونستم! فقط مطمئن بودم از جبار تا جبار فرق هست
مرسی

چهارشنبه 16 تیر 1395 ساعت 03:45
shirin [ web ]
من ازش خواستم
فقط هم از اون و نه هیچ کس دیگه
خیلی هم با اعتقاد و ایمان به اینکه فقط و فقط اون میتونه
خودش هم که تع دل همه بنده هاش رو میبینه
روز شماری کردم برای استجابت دعا
ولی اون اجابت نکرد و من موندم و پریشونی اینکه پس اون بخشنده مهربان کجاست ؟!
نگو که به صلاحت نبوده که از این جمله نفرت دارم
جواب: سلام شیرین
چرا بگم به صلاحت نبوده
خودم هم متنفرم از این حرف
زندگی من هم از این اجابت نشدن ها پره
منم نمیفهمم
باهاش صد بار دعوا کرده ام
منطقش رو نفهمیده ام
سرش داد کشیده ام
ولی چه کنم؟
حتی با همیناش
هنوز از بقیه برام امن تره
گاهی کاری میکنه احساس حماقت میکنم
گاهی هم فکر میکنم دیوانه وار عاشقمه
رابطه ما مثل هر رابطه ای خیلی بالا پایین داره

سه‌شنبه 15 تیر 1395 ساعت 20:36
قبول باشه نوشا جان
عیدت مبارک.
جواب: سلام مهفام عزیزم
عید شما هم مبارک

سه‌شنبه 15 تیر 1395 ساعت 15:38
چقدر خوبه که این چیزا رویادآوری می کنی.ممنون
جواب: سلام
لطف داری عزیزم

سه‌شنبه 15 تیر 1395 ساعت 15:01
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.