X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
یکشنبه 31 مرداد 1395

بیشتر هایی که گفتم از تو خیلی کمترند...


من از مشهد برگشتم، مشهد از من بر نمی گردد...


دوشنبه 18 مرداد 1395

شنبه 18 مرداد 1393@02:47 ب.ظ


رزق توئی، تو که دوست داشتنت سهل ترین ممتنع خلقت است

دوشنبه 18 مرداد 1395

برادر خورشید، خواهر ماه


از خوبی های مامانه این است که دوست ندارد بدون سلام کردن به خواهرک به دیدار برادر برود. از خوبی های اهل بیت علیه السلام این است که هیچ اشتیاقی را بدون جواب نمی گذارند...

فردا

من

شوق نبات در دل

طعم سوهان در کام

فردا

ان شاالله




شنبه 16 مرداد 1395

در تمنای کثرت کرمت ای کریم اهل البیت


- همه چی از اونجا شروع شد که مامانه با امام رضا علیه السلام مشورت کرد و به این نتیجه رسید که امسال باید بریم جشن تولدشون! بابام هم سریع رفت برای یک هفته آپارتمان اجاره کرد و پرداخت هاش رو هم انجام داد و به من خبر داد که بلیط بخرم! صد البته بر همه واضح و مبرهن است که بلیط مشهد اونم هفته ی تولد امام رضا علیه السلام چقدر راحت گیر میاد، یعنی اصن یه وضعی! همین رو بگم که یه شبانه روز ما بلیط برگشت داشتیم ولی بلیط رفت گیر نمی اومد! ولی خب مثل اینکه مامانه خوب میدونن که با کی چک و تیک کنن. بعله ، ان شاالله داریم مشهد. درسته که مرخصی ندارم، درسته که توی اوج ترافیک شغلی ام هست و درسته که به یه دوره ی آموزشی مهم نمیرسم و باید از فرودگاه مستقیم بیام سرکار ولی اینا برام مهم نیست،  مهم اینه که ان شاالله داریم میریم مشهد. با نینو با خواهرها با مامانه. داریم میریم نینو رو عقیقه کنیم. آخرین باری که با خانواده ام رفتم سفر تابستون هشتاد و سه بود. توی رویاهام همش دارم چمدون میبندم، می شینم زیر لوستر سبز دارالحجه ، پیشونی ام رو تکیه میدم به ستون مدفن حاج آقا نخودکی، هوای حیاط مرقد پیرپالان دوز رو نفس میکشم. دلم کبوتر شده، زودتر از جسمم راه افتاده سمت حرم.


- 23 اسفند 93 دو تا مرغ عشق خریدم. یکی سبز و یکی زرد. بعد از شش ماه معلوم شد جفتشون آقا هستند. براشون جفت خریدم. شدن چهار تا. یه مدت بعد آقای همکار هوس کرد دو تا مرغ عشق بعنوان آلارم زلزله! بخره ولی از شانسش چنان جفت پر سر و صدایی گیرش اومد که همسرش گفت اینجا یا جای توئه یا جای اینا! و  اینطوری ما صاحب شش تا مرغ عشق شدیم که تحت هیچ شرایطی  حاضر نبودن بچه دار بشن. ولی حالا یه جفت بعد از سه بار تخم گذاری ناموفق، چشم ما رو به دیدن کوچولوترین و جیرجوروترین جوجه های دنیا روشن کرده اند. خونه مون پر شده از هیجان و شادی. هی ذوق داریم که ببینیم چند تا از 5 تا تخمشون جوجه میشن. تا امروز شدن سه تا جوجه ی صورتی خیلی خیلی کوچولو و پرخور.


- یاس گناه کبیره است. من مایوس نیستم ولی دیگه خیلی هم آویزون امید و رجا نیستم. توی ذهنم خونه ام رو تنهایی چیده ام .سفرهام رو تنهایی میرم. بعد از نماز صبح با همه ی حسی که برام مونده خیال امنیت رو بغل میکنم. با خودم فکر می کنم طوطی دوست دارم یا سگ یا گربه. دلم برای بامزه بازی های توله سگها میره، برای لوس لوسی های گربه ها هم ، ولی یه خطی هست که مذهب دور اینا کشیده و لاجرم فکر میکنم همدم و همخونه ام یه کاکادو یا آرای خوشرنگ خواهد بود. نشد خب. نشد و من هم دیگه از این نشدن خیلی ناراضی نیستم. جلوی آیینه وایمیستم و هیکلم رو نگاه میکنم، موهام رو، چروکهای خیلی ریزی که دارن زیر چشمها و روی پیشونی ام پیدا میشن رو... مثل باقی مانده ی تاراج شده ی یه تاج و تخت نه چندان باشکوه هستم.  از ته دل که با خودم رک حرف میزنم میبینم راضی نیستم که نشد ولی راضی ام که دیگه نشه. 


- بعضی وقتها آدم یه لباس، یه کیف ، یه کفش می خره به امید اینکه خیلی جاها بپوشه و شیک باشه.  یعنی خب هیشکی چیزی برای استفاده نکردن نمیخره که! میخره؟ ولی شرایط طوری میشه که کفشه ، لباسه، کیفه سالها می مونن گوشه کمد و قسمتشون نمیشه استفاده بشن. آدم نه دلش میاد ببخششون نه موقعیت استقاده شون پیش میاد. و این پروسه احمقانه انقدر ادامه پیدا میکنه که یهو میبینی یه کفش نوی démodé داری! برام سواله که آیا حسینا هم از این موقعیت های مزخرفِ گروتسک داره؟ مثلا جانوری، گیاهی، بنده ای بوده که خلق کرده باشه واسه گوشه ی کمد خلقت؟


- ماه ذی القعده شد! ماهی که به هنگام سختی، گاهِ استجابت دعاست. ماهِ نمازِ یکشنبه، ماه تولد امام رئوف علیه السلام، ماهِ دحوالارض...یادم باشه دعائی نکنم که استجابتش برای حسینا سخت باشه...


- جمله ام نیش داشت. خودم می دونم. این روزها بین من و عقربی که سه طرفش آتیش روشن کرده باشن وجه تشابه کم نیست...


- آدم نیشوئی هاش رو سر حسینا خالی نکنه چه کنه؟ والله. 


پنج‌شنبه 14 مرداد 1395

نعناع و دارچین و نمک


داشتم فیلم سنگ صبور رو می دیدم. جایی از فیلم زنی گفت این بی بی خدیجه بود که باید پیامبر میشد، فکر کردم حسینا وقتی کسی رو نرمولکی و بغلکی دوست داره اونو زن می آفرینه، وقتی دلش طاقت ناراحتی بنده اش رو نداره بهش نعمت خواهر رو میده و وقتی عاشق بنده اش میشه بهش فرزند دختر میده. امروز روز فرزند دختر، روز خواهر، روز طعم خوش عاشقانه ها، روز ادویه های زندگیه... مبارکمون باشه...

دوشنبه 11 مرداد 1395

شل و وارفته


- رخوت مرداد و رخت عزا به تن دنیا، چرا همش بمب گذاری و حمله های انتحاریه؟ توی دو هفته ی گذشته هیچی نتونستم بنویسم چون صفحه یادداشت جدید رو باز میکردم و نمیدونستم از عراق بنویسم یا افغانستان یا پاریس یا استانبول یا کشمیر یا آلمان... انگار دنیا نشسته روی بشکه باروت.

- پسر دوستم دیابتیک شد. رفتم عیادتش. گفتم و خندیدم ولی ته دلم چنگ خورد. حسینا مواظب سرانگشت های کوچیک باش.

- مدیرمنابع انسانی نامه داده که اینجانب موظف هستم که روزی یک ربع در حضور ایشون انگلیسی صحبت کنم! خدایا حکمتت رو شکر.

- نینو رفته سفر. تهران برام طهران شده ولی دلم خوشه به خوشی نینو.

- رزق یعنی یه نفر توی زندگی ات باشه که هر روز برای نماز صبح بیدارت کنه. 

- نمیدونم چی بنویسم، خیلی سرحوصله نیستم.

یکشنبه 10 مرداد 1395

شیرین تر از عسل، سکرآورتر از شراب


تولدت مبارک روشنی خانه و برکت سفره