شنبه 16 مرداد 1395

در تمنای کثرت کرمت ای کریم اهل البیت


- همه چی از اونجا شروع شد که مامانه با امام رضا علیه السلام مشورت کرد و به این نتیجه رسید که امسال باید بریم جشن تولدشون! بابام هم سریع رفت برای یک هفته آپارتمان اجاره کرد و پرداخت هاش رو هم انجام داد و به من خبر داد که بلیط بخرم! صد البته بر همه واضح و مبرهن است که بلیط مشهد اونم هفته ی تولد امام رضا علیه السلام چقدر راحت گیر میاد، یعنی اصن یه وضعی! همین رو بگم که یه شبانه روز ما بلیط برگشت داشتیم ولی بلیط رفت گیر نمی اومد! ولی خب مثل اینکه مامانه خوب میدونن که با کی چک و تیک کنن. بعله ، ان شاالله داریم مشهد. درسته که مرخصی ندارم، درسته که توی اوج ترافیک شغلی ام هست و درسته که به یه دوره ی آموزشی مهم نمیرسم و باید از فرودگاه مستقیم بیام سرکار ولی اینا برام مهم نیست،  مهم اینه که ان شاالله داریم میریم مشهد. با نینو با خواهرها با مامانه. داریم میریم نینو رو عقیقه کنیم. آخرین باری که با خانواده ام رفتم سفر تابستون هشتاد و سه بود. توی رویاهام همش دارم چمدون میبندم، می شینم زیر لوستر سبز دارالحجه ، پیشونی ام رو تکیه میدم به ستون مدفن حاج آقا نخودکی، هوای حیاط مرقد پیرپالان دوز رو نفس میکشم. دلم کبوتر شده، زودتر از جسمم راه افتاده سمت حرم.


- 23 اسفند 93 دو تا مرغ عشق خریدم. یکی سبز و یکی زرد. بعد از شش ماه معلوم شد جفتشون آقا هستند. براشون جفت خریدم. شدن چهار تا. یه مدت بعد آقای همکار هوس کرد دو تا مرغ عشق بعنوان آلارم زلزله! بخره ولی از شانسش چنان جفت پر سر و صدایی گیرش اومد که همسرش گفت اینجا یا جای توئه یا جای اینا! و  اینطوری ما صاحب شش تا مرغ عشق شدیم که تحت هیچ شرایطی  حاضر نبودن بچه دار بشن. ولی حالا یه جفت بعد از سه بار تخم گذاری ناموفق، چشم ما رو به دیدن کوچولوترین و جیرجوروترین جوجه های دنیا روشن کرده اند. خونه مون پر شده از هیجان و شادی. هی ذوق داریم که ببینیم چند تا از 5 تا تخمشون جوجه میشن. تا امروز شدن سه تا جوجه ی صورتی خیلی خیلی کوچولو و پرخور.


- یاس گناه کبیره است. من مایوس نیستم ولی دیگه خیلی هم آویزون امید و رجا نیستم. توی ذهنم خونه ام رو تنهایی چیده ام .سفرهام رو تنهایی میرم. بعد از نماز صبح با همه ی حسی که برام مونده خیال امنیت رو بغل میکنم. با خودم فکر می کنم طوطی دوست دارم یا سگ یا گربه. دلم برای بامزه بازی های توله سگها میره، برای لوس لوسی های گربه ها هم ، ولی یه خطی هست که مذهب دور اینا کشیده و لاجرم فکر میکنم همدم و همخونه ام یه کاکادو یا آرای خوشرنگ خواهد بود. نشد خب. نشد و من هم دیگه از این نشدن خیلی ناراضی نیستم. جلوی آیینه وایمیستم و هیکلم رو نگاه میکنم، موهام رو، چروکهای خیلی ریزی که دارن زیر چشمها و روی پیشونی ام پیدا میشن رو... مثل باقی مانده ی تاراج شده ی یه تاج و تخت نه چندان باشکوه هستم.  از ته دل که با خودم رک حرف میزنم میبینم راضی نیستم که نشد ولی راضی ام که دیگه نشه. 


- بعضی وقتها آدم یه لباس، یه کیف ، یه کفش می خره به امید اینکه خیلی جاها بپوشه و شیک باشه.  یعنی خب هیشکی چیزی برای استفاده نکردن نمیخره که! میخره؟ ولی شرایط طوری میشه که کفشه ، لباسه، کیفه سالها می مونن گوشه کمد و قسمتشون نمیشه استفاده بشن. آدم نه دلش میاد ببخششون نه موقعیت استقاده شون پیش میاد. و این پروسه احمقانه انقدر ادامه پیدا میکنه که یهو میبینی یه کفش نوی démodé داری! برام سواله که آیا حسینا هم از این موقعیت های مزخرفِ گروتسک داره؟ مثلا جانوری، گیاهی، بنده ای بوده که خلق کرده باشه واسه گوشه ی کمد خلقت؟


- ماه ذی القعده شد! ماهی که به هنگام سختی، گاهِ استجابت دعاست. ماهِ نمازِ یکشنبه، ماه تولد امام رئوف علیه السلام، ماهِ دحوالارض...یادم باشه دعائی نکنم که استجابتش برای حسینا سخت باشه...


- جمله ام نیش داشت. خودم می دونم. این روزها بین من و عقربی که سه طرفش آتیش روشن کرده باشن وجه تشابه کم نیست...


- آدم نیشوئی هاش رو سر حسینا خالی نکنه چه کنه؟ والله. 


نظرات (28)
سلام
چه خوب که این سفر جور شد نازنین.
من خواب زیارت دیدم پنج شنبه و دلم قرص شد و از قضا همون روز به لطف خودشون از پس یه کار سخت بر اومدم...
آخ چقدر حرف دارم.
التماس دعا
جواب: سلام
تو همنشین خوب لوستر سبز منی

دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت 16:03
امیدوارم بهت خوش بگذره در شهر ما
جواب: سلام
شهر شما بد گذشتن نداره

پنج‌شنبه 21 مرداد 1395 ساعت 23:58
سلام.زیارتتون قبول و التماس دعا زیاد
جواب: سلام
همدعای هم باشیم

سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ساعت 16:27
نوشا جونم رفتی سلام منو به اون امام بزرگوار برسون و بگو سارا خیلی التماس دعا داره و سر قولش هست و می مونه.
جواب: سلام
همیشه خوش قول باشی عزیزک

سه‌شنبه 19 مرداد 1395 ساعت 12:35
سلام
نوشا کامنت اشک آلود من بهت نرسیده
بسیار هوای حرم دارم
منتظرم پول برسد تا شب جمعه پر بکشم به حرمش
جواب: سلام مخمور
رسیده
فقط من نرسیدم تایید کنم
الان دارم تایید میکنم
زیارتت قبول عزیزم

دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 15:43
سلام نوشا
می دونی من همیشه توی ذهنم مرور می کنم که تو از بنده های خاص خدا هستی.و من با نوشته هات ارتباطم با خدا ی مهربونم قویتر میشه.مطمئنم بهترین سرنوشت را داری .به زودی می ایی و خبرهای خوب خوب به ما میگی.
جواب: سلام مریم
راستش من فکر نمیکنم اینطور باشه
بعضی ها کلمه های بهتری دارن
ولی لزوما اعمال بهتری ندارن
با اینهمه خیلی خوشحال میشم که باعث دوستی بیشتر بنده ها با حسینا شده باشم

دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 11:34
جواب: سلام

دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 10:50
زیارت و همدمی و نفس کشیدن تو هوای امام رئوف و امام مهربانیها گوارای وجودت به رفتنت و به زیارتت غبطه و میخورم و یقین دارم مثل دفعه پیش که غبطه خوردم منم صدقه سری شما طلبید ان شاء اله که بازم میطلبه تو قنوتت زیر لوستر سبز دارالحجه ، وقتی پیشونی ات رو تکیه میدی به ستون مدفن حاج آقا نخودکی، وقتی هوای حیاط مرقد پیرپالان دوز رو نفس میکشی وقتی چشمات بارونی شد وقتی از آب سقاخونه نوشیدی وقتی نماز حاجت خوندی بین نماز مغرب و عشات تو حرم وقتی آفتاب داره غروب میکنه و توصحن آزادی صدای نقاره ها رو شنیدی منم دعا کن به حرمت همه خوبیهای وجود خودت عزیزم
جواب: سلام
ما همیشه توی دعاهای همدیگه هستیم
توی اعتکاف
توی نمازها
توی زیارت ها
و ان شاالله زود زود مسافر طوس میشی

دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 08:37
الی [ web ]
نوشای عزیزم
وقتی رفتی زیر لوستر سبز دارالحجه برام دعا میکنی؟؟؟!
در عرض کمتر از سه هفته راهم افتاده به انواع و اقسام دکتر ها و مطب ها و آزمایشگاه های تخصصی و غیر تخصصی.....
غم و غصه هم خوبه یه کم جنبه داشته باشه و یهویی نپره بغل آدم، والا.....
جواب: سلام الی
حتمن دعات میکنم و امید به استجابت دارم
ان شاالله تهش خوشه

دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 08:04
گاهی فکر میکنم مگر ما از دنیا چه میخواهیم؟ یه اتفاق محتمل، یه تقدیر موافق ولی ظاهرا نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست..
جواب: سلام
من از دنیا نمیخواهم
از خالق دنیا میخواهم
نه به دست ما نیست انگار

دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 01:22
گفته بودم من و تو جقد شبیه همیم؟
زیارتت قبول عزیز دل
جواب: سلام
ممنونم

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 22:13
قلب و جان آدم گیر میکنه تو همون پاراگراف اول...
برای هم دعا کنیم لطفا...دعای شدنِ خیرترین...
.
با پاراگراف اول اشک میریزم تا ذوق جوجه ها و میرسم به خنده ی پاراگراف اخر...
درد و درمونمون از خودشه...گریزی نیست:))

خداروشکر که هستی:*
جواب: سلام زهرا
برای هم دعا میکنیم و به امید اجابت دل می بندیم

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 21:39
در مهربونی شما هم شکی نیست نوشا جان
منظورت را هم از همون اول گرفته بودم. تاکیدم این بود که خط کشیدن دور حیوان ها کار دین نیست. دلم می خواست چوپانی بودم که با سگ اش یک قرص نان را تقسیم می کرد و بعد از اینکه تشنگی حیوون باوفاش را برطرف می کرد و دست محبت بر سرش می کشید وضو می گرفت. مثل همون بانوی سالخورده ای که سر جانمازش گربه به بغل قران می خواند.
جواب: سلام

این توضیحت خوب شد و خیالم را راحت کرد که دیدگاهمان نزدیک است
مثلا اینکه دین نگفته سگ نگه ندار
یا گربه نگه ندار
فقط شرایط تعیین کرده
من هم دین را انتخاب کرده ام و رسومش را قبول دارم.
فکر میکنم بهتر است دعا کینم تا انقدر پولدار شوم که حیاطی برای سگ داشته باشم و به دین و دنیا باهم برسم
من هم مثل تو ظلم به حیوانات را تحمل نمیکنم.
و فکر میکنم ان شاالله وضع حیوانها در تهران دارد بهتر میشود
مردم کم کم یاد میگیرند ازار نرسانند

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 20:03
نلی [ web ]
سلام نوشا جونم
خوشحالم داری با خانواده میری سفر...به یاد من هم باش...برام دعا کن
اونجا که گفتی دیگه امید نداری رو من هم پایه ام...با توجه به اینکه یکی از مراجع تقلید اگه اشتباه نکنم سیستانی گفته موی گربه مشکلی نداره شدیدا دارم به گربه فکر می کنم...
البته من چون طرح و دربدری حاصله رو هم پیش رو دارم نمی دونم این استقلال و گربه رو کی باید بگیرم...اما منم مدتهاست مثل خودت تو فکرشم...اینستا نیومدی ادم نکردی وگرنه عکس گربه امم میدی
بله انتخاب کردم از چه نژادی بگیرم ولی ظاهرا ایران نمیاد
شاید تا وقتی من خونه گرفتم ایران هم اومد خدا رو چه دیدی
مواظب خودت باش
التماس دعا
جواب: سلام نلی جان
اینستا هستم که
با این اسم
beingparia
من اسکاتیش فولد دوست دارم

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 18:28
سلام نوشا جان برای منم دعا کن . یادت میمونه؟
جواب: سلام
بله ان شاالله
حتمن برای همدیگه دعا میکینم

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 18:11
سلام
خوش به سعادتت
من همیشه به همه میگم زوار راه دور آقا خیلی خیلی خیلی عزیز هستن که دعوت میشن ماها که آقا به اجبار قبولمون کرده تو رودرواسی مونده
مثل قضیه اسم گذاری پسر عمه هات که ثبت و احوال تو رودرواسی همسایه گی مونده بود
کاش اگه اومدید قسمت بشه ببینمتون و پرنیان با نینو بازی کنه
جواب: سلام
خوش بحالت
همین و بس

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 14:58
رها [ web ]
سفر به خیر...
با دامن دامن استجابت برگردی.
جواب: سلام
ممنونم رهای عزیز

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 14:18
سه بار توی سه سال پشت سر هم رفتم زیر چهلچراغ سبز دعا کردم
توام نشسته بودی اون گوشه ها... زیر هر چادر سفیدی که کشیده شده بود روی صورتی و کتاب دعایی دستش بود و نجوا میکرد تو بودی نوشا
امسال مهمونش نیستم. اینبار تو یادت میمونه منو دعا کنی؟
میگن عاشق و معشوق نیش و نوششون برای هم جذابه
تو به حسینا نیشو حرف بزنی اون ناراحت نمیشه
اصلا خوششم میاد! مطمئنم
در مورد دِمده هم میدونم که بعضی از بنده ها مثل مرلین مونرو هستن! هیچ وقت دمده نمیشن! کلسی لیدی باقی میمونن! تا ابد
جواب: سلام
الهی سی سال بری و بنشینی زیر چلچراغ سبز و حاجتت فقط الحمدالله باشه که همه دعات مستجاب شده باشن

با هم و کنار هم دعا خواهیم کرد
ادم قلبش زیارت از بعید نکنه، تن که بعید و قریبش فرقی نداره

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 13:13
سلام نوشا جان .به به چه سعادتی که میری مشهد اونم تو روزهای تولد اونم با خانواده دورهم . انشااله که خوش بگذره خیلی .کلی حال روحتون خوب بشه.
من صبوری رو از تو یاد گرفتم، امید نعمت بزرگیه.به امید روزهای رنگی برای همه دنیا.
جواب: سلام تارا
حتمن توی دعاهامون یاد همدیگه باشیم
کاشکی واقعا صبور باشم تارا

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 11:03
salam khosha be halet
جواب: سلام
ان شاالله قسمت همه ی مشتاق ها بشه

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 10:58
نوشا جان سلام
من ای صبا رفتن به کوی دوست ندانم
تومی روی به سلامت سلام ما را برسان
قربوندل کبوتریت که زودتر از تنت راهی شده
اگر یادت افتادم به ارباب بگو :
اشهد ان تسمع کلامی و یرون مقامی
دلم برای ارباب تنگ شد
شاید راهی شدم
جواب: سلام
مخمور خدا میداند چقدر یادت خواهم بود
تو رسم رفاقت را تمام کرده ای
تلفن تو همیشه مژده ی سلام به اقا را دارد
بیا مخمور
آقا تو را خیلی زود به زود میطلبد
خوش به حالت

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 09:54
سلام نوشا.خوش به حالت که داری می ری تولد اونم تولد چنین عزیزی .چه مهمون خوبی !و چه صاحبخونه خوبتری! خوش بحالت که جوجه های صورتی تون دارن یکی یکی از تخم در میان.الهی همیشه دلت شاد باشه.امیدوارم دلت هیچوقت از شادی خالی نشه حتی اگه اون شادیه به کوچولویی جوجه های صورتی و یا بلیط برگشت بدون رفت مشهد باشه.می دونم یادت نمیره واسه ماها دعا کنی اما من همچنان التماس دعای ویژه دارم ممنون می شم اونجا به یادم باشی.
جواب: سلام
دعات کردم و امید دارم به دعات
اینمه مهربونی توی یه کامنت حالم رو خوش کرد
مرسی

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 09:12
بهترین مهمون حضرت التماس دعا.
جواب: سلام
شرمنده میکنی
ممنونم

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 02:04
سلام
امروز از حاج آقا دولابی یه جمله خوندم :
"بلا برای دوستان است. اولین کسانی که بخاطر محبت زیاد بچه را چشم میزنند و بچه مریض میشود پدر و مادر بچه اند. خدا هم هروقت به بنده ی عزیزش نظر کند او را مبتلا میسازد"

روزای خوب میان صبر داشته باش
شاید تکونهایی که آدم تو زندگی میبینه واسه اینه که غربال شه
نیشتو غلاف کن دوستم، تو رو تاحالا نیشو ندیدم. تو ذهن من تو مهربون و متفاوت و "خودت" ای
تو روزای خوبم یادت میفتم همیشه. تو اعتکاف، تو شبای قدر، تو شب آرزوها، وقتی با خدا خودمونی تر از همیشه حرف میزنم... این هفته هم راستی تو ژوانی داشتم فک میکردم تو کدوم پاستا رو خیلی دوست داشتی اینجا؟ امتحانش کنم. آخرم یادم نیومد :-))))
جواب: سلام
اتفاقا من خیلی هم نیشو هستم
منتها اون نیشهای اساسی رو کسی نمی دونه و کسی نمی شنوه الا قلیلا
پاستا تورینو رو دوست دارم
و در درجه دوم آلفردو با سس قارچ

یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 01:27
پرنده جان.
حیوانات به مرور زمان برای ما آدم های نامهربان تبدیل شده اند به سوژه ای برای تمرین مهربانی. اگر مهربانی بلد بودیم انقدر به آدم در این دنیا بد نمی گذشت. هیچ دینی مهربانی را منع نمی کنه گیرم که حتی سوژه اش یک بچه خوک کوچک باشه سگ و گربه که جای خود دارند.
نگذار چیزی مهربونی ات را محدود کنه. حیف که تو تهران به سگ ها خیلی بد می گذره. خدا به نامهربونی هامون رحم کنه.
جواب: سلام کامشین عزیز
صدالبته مهربانی مرز نداره و منظور من هم مهربانی با حیوانات نبود. این همخونگی با بعضی حیوانهاست که توی اسلام براش شرط و شروطی هست و من از این آگاهم که نمیتونم مرزها رو حفظ کنم. وگرنه بهترین دوستان من سگ و گربه دارند و این روی کیفیت رابطه ی ما تاثیری نذاشته.
فکر میکنم منظورم رو بد گفته ام و باعث برداشت نادرست شده ام.

شنبه 16 مرداد 1395 ساعت 20:20
سلام هی بهت سرمیزدم می گفتم کسی که آنقدرخوب مینویسه چطوری میتونی ننویسه
جواب: سلام
لطف داری بهمندخت عزیز

شنبه 16 مرداد 1395 ساعت 19:23
سلام عزیزم
جونمی جون... جوجه!!!
میشه تو اون مکان عزیز یاد من و عزیزام(مخصوصا جوجه تو راهیم) باشی؟
جواب: سلام
توی دعاهای هم همدیگه رو یاد کنیم مهفام
بروی چشمم

شنبه 16 مرداد 1395 ساعت 17:17
سلام نوشا
چقدر نوشته هات همیشه حس خوبی داره، چقدر واژه هات ناب و با اصالت اند...
بیشتر از اینکه خوندنی باشن نوشیدنی اند
این حس خوب رو من از زمان وبلاگ قبلیت همیشه داشتم...
خوش به سعادتت که عازم مشهدید، خیلی برای من دعا کن...
جواب: سلام
خیلی لطف داری

شنبه 16 مرداد 1395 ساعت 15:59
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.