X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
شنبه 6 شهریور 1395

آن‌که نشنیده‌ست هرگز بوی عشق


- روزها میگذرن و میگذرن و میگذرن، من غالباً جا می مونم. فرصت نمی کنم هیچی رو درست و حسابی مزه کنم. انگار نصفم گم شده و یه نصفه ام داره زندگی میکنه. همین نصفه حالش خیلی باحال نیست. بغلو شده. بغضو شده. چنگو شده...


- داشتم برای یه بنده خدایی دنبال خونه میگشتم خوردم به این پست(+). غیرموجه؟ نه جان من غیرموجه؟


- توی تبلیغ بالا نوشته بود غیره موجه. آخ که چقدر بدم میاد از جنبشی که تازه راه افتاده و به جای (به) می نویسن (بِ) و یا کسره ی آخر رو میچسبونن به کلمه: دوسته من. آخره هفته. غیره موجه. یه زمانی من خودم به جای فقط می نوشتم فقت. چون دوست داشتم فقط هام به جای یه دسته ی دراز، دو تا چشم نخودی داشته باشن، ولی حتی اون موقع هم نمی گفتم رسم الخط فارسی مشکل داره که خودم رو توجیه کنم. حالا هم درک نمی کنم چرا گاهی اصرار داریم برخلاف عرف عمل کنیم و بقیه رو هم متقاعد کنیم که اونا اشتباه میکنن و ما روشنفکرتر و آگاه تریم.


- من عاشق برق چشم بچه ها هستم. دوست دارم اونقدر مهربون و اونقدر پولدار بشم که چشمهای همه بچه های دنیا رو لامپ کشی کنم!


- یکی از جوجه ها مرد. تو دستام مرد. موقع نوشتن این جمله گریه ام گرفت.


- بهم میگی خونه میخرم. چه قصه ی خوبی. برام قصه بگو.


- به جای مصاحبه ، دعوت شدم به ناهار با گروه مدیرانی که اگه برم اون شرکت باهاشون کار خواهم کرد. ناهار لذت بخشی بود. با خودم فکر کردم چقدر فرهنگ مصاحبه تغییر کرده. بعد یهو دوزاری ام افتاد. مصاحبه ها عوض نشده، سطح کاری من تغییر کرده و دیگه دعوت به همکاری هام در سطح پرسش و پاسخ نیست. ذوقم طعم الحمدالله گرفت.


- دوباره دندون پزشکی، دوباره صدای ویزززززز، دوباره درد و دوباره خون! و خب دوباره پس اندازی که خیلی آروم آروم زیاد شده و خیلی تند تند کم میشه. مواجه شدن با ایمپلنت چیزی نبود که توی سی و سه سالگی منتظرش باشم.


- توی اون اوج اوج اوج استیصال هم که باشم، شما که یادم می افتی، که هوام رو داری، که برام هستی، که مامن منی، توی همون اوج روم رو میکنم سمت حسینا، میگم ممنونت هستم آقاجان. بعضی نعمتها همه حال و همه وقت نعمت هستند. شما از اون نعمتهایی...


- دهنم دردناک بود.این فکم دندون کشیده بودم. اون فکم چهارتا دندون رو قاطی لثه تراشیده بود که روکش بشن. تو دهنم آفت هم زده بود. بهم گفت رب انار دارید؟ تو دهنت رب انار نگه دار که زخمها زود بشن. یهو پر از غرور و شادی شدم. داریم! رب انار ارسنجونی داریم. رفتم تندی یه قلپ رب خوردم. دهنم سوخت، اوخم در اومد، چشمام هم خیس شد، ولی خیسی چشمام واسه درد نبود، دلم برای تو تنگ شده بود فاطمه.


- حرف دیگه ای نیست. یا هست و یادم نمیاد. با مامان کمی بگومگو کرده ام، پام نمیکشه برم خونه.به هر حال ساعت هفت هم وقت دندون پزشکی دارم. نم نمک برم که دیر نرسم. خداحافظ




برچسب‌ها: پایا؟بیا ببینم
نظرات (14)
یعنی تا الان با خودم فک کرده بودم که وقتی کلا خونه تکونی کردی و رفتی نمیخوای ما ها رو هم با خودت ببری و میخوای بمونیم همون ور ، به خاطر همین تا الان مثلا احترام گذاشتم به این تصمیمت و انتخاب کردنت .. ( کارای شیک خارجکی) خلاصه که ما امدیم کلی هم تو حرم سرچت کردیم و نیافتیمت
یعنی انقد ذوق کردم که یکی دقیقا عین من از این قرتی بازیها بدش میاد اشاره به اون ه چسبان انقد که مشابهاتشو میبینم دندون قوروچه میشم و یاد اون روزایی میفتم که تو مدرسه اونایی که صلوات بلند میفرستادن جواد بودن و منم همیشه از قصد اااالااااااااااااااااااااهمههههه.. کل کلاس در حلق من.. خلاصه که سلام..
جواب: سلام ریحانه
خوش اومدی
من فقط از بازدید زیاد خسته شده بودم
گولو رو دوست دارم ولی نوشا رو دوست تر

دوشنبه 8 شهریور 1395 ساعت 15:55
سلام نوشای عزیزم
نه
سلام گولوی مهربونم
چقدر خوب شد پیدات کردم
وقتی عکس حنا رو دیدم خیلی ذوق کردم
انشالله همیشه سالم باشی و به آرزوهات برسی
جواب: سلام مریم جان
خوش اومدی به این خونه

دوشنبه 8 شهریور 1395 ساعت 00:47
نوشای گلم. چقدرررررررررررر خوشحال شدم که ناهار رفتی به جای مصاحبه. عالییییییییی. اصلا عالییییییییییییییییییی
جواب: سلام ریحانه جان
مرسی
خودمم هنوز خوشحالم

دوشنبه 8 شهریور 1395 ساعت 00:35
گولوجانم سلام. خوبی عزیز حسینا؟ زیارت ها قبول.
یعنی من هی عکس نینو رو نگاه کردم هی براش دعا کردم، هی نگاه کردم هی قربون صدقه اش رفتم و هی نگاه کردم هی فکر کردم باید که چقدر نازنین باشی که شبیه نینو هستی و یا که نینو شبیه ات هست. این روزها دلم دختر میخواهد بدجور و باز یک ترس عجیبی ته دلم ناخنک می زند و بیخیال می شوم. خدا نینو را حفظ کند برایتان.
دندانپزشکی، آخ لعنت بر دندانپزشکی و لعنت بر درد. مامان از ایران برگشته بود، از اون کشک های ریز خوشمزه آورده بود، زدم دندانم رو داغون کردم و بعد یک سال باز سروکارم به دندانپزشکی افتاد که به قول همسر چند مشکل ریز و درشت دیگه هم دندانپزشک جان خودش بتراشد.
میدونم که مامان ها گاهی می روند روی اعصاب ولی این روی اعصاب بودنشون رو میشه بخشیدشان به اون همه مهربانی شان.
شاد باشی عزیزجان و بی درد الهی.
جواب: سلام سوفی جان
کامنتت قند توی دلم آب کرد

مشکل از مامان نیست
من بزرگ شده ام
خونه مون برای حکومت من و مامان کوچیکه
گاهی می سابیم به همدیگه

یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 23:38
سلام نوشا جان
از مصاحبه های ناهاری ذوق کردم موفق باشی همیشه.هنوز دارم به اون آگهی عجیب فکر می کنم .انشااله خونه هم میخری خیلی زودتر از اونچه فکر می کنی . دندون پزشکی رو هم که منم متنفرم ازش و شش هفت سالی میشه پامو نذاشتم
جواب: سلام تارا
ان شاالله پات به دندان پزشکی نیفته
آگهی اش یه جوری ترسناک بود

یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 15:46
soori [ web ]
سلام نوشای خوبم
از خیلی وقت شاید بیشتر از سه ساله که با پرنده همراهت بودم و دقیقا به دلیل علاقه به نوشته های دوستای پرنده با نوشا آشنا شدم و نمیدونی چقدر ذوق زده شدم. نوشا برام دعا کن.برای کسی که متاهله و در حسرت بچه و هر روز که میگذره بیشتر احساس میکنه که سنش داره از آرزوش دورش میکنه.البته شرمنده که هیچ وقت برام پیامی نذاشتم ولی همیشه دوستت داشته و دارم.
جواب: سلام سوری جان
بیا برای هم دعا کنیم.
منم دلم میره برای یه بچه
ولی حتی همسرندارم
بیا هر شب حشر بخونیم

یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 14:09
دندونپزشکی بده ولی خونه خریدن خیلییییی خوبه.
دعا میکنم موفق باشی پایا جونم
جواب: سلام
یعنی لپ کلام

یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 13:43
عزیزم من چی بگم که تو بیست و چهار سالگی ایمپلنت لازم شدم و تا الان که سی و هفت ساله شدم پول مون نرسیده که انجامش بدم خودت میدونی که چه قدر تاخیر تو این مورد تاثیر بد تو فواصل دندانی و فک میذاره
کلا زندگی ام پر از جاهای خالیه پایا
هر چه قدر برای بقیه خیر خواستم خودم تو گرفتاری غرق تر شدم
چه قدر دلم گرفته دوستم
جواب: سلام
ای بابا
پول خره
همه ی بدها رو بدتر میکنه
امیدوارم لثه ها حسابی همکاری کنن و زود هم پول ایمپلنت خودش پیداش بشه

یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 13:41
آره پایا جون نه 33 سالگی سن خوبی برای ایمپلنت هست و نه 34 سالگی برای پارگی دیسک کمر و رختخواب و بیکار شدن و جراحی شدن.اما گاهی زندگی خیلی بی رحمه خیلیی.
جواب: سلام
خدا بد نده سارا
چه کردیم ما با خودمون؟

یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 12:27
آن‌که نشنیده‌ست هرگز بوی عشق like
جواب: سلام
بیت دوم اینه: گو به شیراز آی و خاک ما ببوی

یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 09:21
سلام
وای که چقدر خوبی!
جواب: سلام
ممنونم
خیلی لطف داری شکوفه جان

یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 00:58
سلام
غیرموجه یا غیره موجه ، ما جزو کدوماییم، قیره موجه هائی که از تغییرات زندگی های مجردی عقب موندند؟!!!
چقدر شیرین بود بخش مصاحبه کاری (بغل گنده)
پایا خانوم دهن دندوناتو سرویس کردی که، نفرین خدایان آمون بر پپسی های خانواده
جواب: سلام عزیزدل پایا
دلم برات تنگ شده
باور کن تو برنامه ام هست یه شب ویلون شهر بشیم!

نفرین خدایان آمون بر پسی باد چرا که من کوکاکولای کبیر را میپسندم!

یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 00:37
روزها میگذرن و میگذرن و گاهی دلم میخواد که فقط تموم بشه. من هزار تکه جامونده دارم.
من که با این وضعیت کاریم، خونه رو رویایی دست‌نایافتنی می‌بینم. حتی میترسم بهش فکر کنم.
اه به این نهضتی که گند زده به زبان فارسیمون و درد مترجمی‌ویراستاری چون منی رو به سخره گرفته.
من هم عاشق چشم و دست و پا و خنده بچه‌هام. این هم یه آرزوی دست‌نیافتنی که باید فراموش کرد ولی لعنتی فراموش نمیشه.
از دندانپزشکی متنفرم و چندساله که پشت گوش انداختم و میدونم آخرش به بیچارگی میفتم.
الحمدلله که ذوقت طعم الحمدلله داره. کاشکی نصیب من هم بشه چنین دعوت به همکاری‌هایی
حسینا مهربونه همیشه ولی من مهربونیاش یادم میره گاهی. بعضی وقتا به خودم میام و میبینم انگار قهرم باهاش. کاش قهر نباشه باهام. هیچ وقت برای هیچ‌کس توی هیچ کامنت و غیرکامنتی از احساسم ننوشته بودم. تو یواشکی دوست نادیده من شده‌ای....
جواب: سلام نینا
اول از همه چیز بگم که کامنتت خودش یه پست ابریشمی و عالی بود که با لذت خوندم
منم میترسم فکر کنم از بس ازم دوره
ولی وقتی فکر میکنم میبینم یه روزی امروزم هم یه عالمه ازم دور بوده
حسینا حواسش هست نینا
حسینا راوی معرکه ایه
قهر هم بلد نیست

شنبه 6 شهریور 1395 ساعت 23:19
سلام جان دلم
تو که سوختی ، تحمل میکردی نگه میداشتی تو دهانت نه قورت میدادی!
بعدهم تعجب میکنم در دست کسانی که همه چیزرا با رب انار میخورند ، چیزی تا الان باقی مونده باشه، برخلاف هرسال ، امسال منتظرم تا پاییز برسد و از آن رب انارهای تازه و خوشرنگ و خوش عطر برایت جمع کنم .
برق چشمها هم از همان باقیات صالحات هست .
برای مصاحبه های نهاری خوشحالم و برای خانه و پناه امیدوارم .
راستی دوباره هزاربار ممنونم.
دسته گل خریدنت هم عالی بو. قبول باشه
جواب: سلام
تو دهنم زخم بود فاطمه
نمی شد
ها بطری اش رو قایم کردیم
هر از چند وقت به چند وقت بهش یه قاشق میدیم!!!
بعد فکر کن
دیشب دکترم هم بهم گفت رب انار بخور
امان از شما دوتا
فاطمه خوشحالم امروز
انگار خاله زهرام برام کادو فرستاده باشه و من پریهای کوچیک باشم

شنبه 6 شهریور 1395 ساعت 22:28
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.