X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 9 شهریور 1395

مپرس شادی من حاصل از کدام غم است


دیشب فکم درد گرفت، درد خیلی زیاد. یه تکه استخون توش جا مونده. یه ریشه ی نا به جا و عمیق. درد به گریه ام انداخت، دستام رو فلج کرد و چشمام رو تار. نتونستم برم تا اتاقم. چند قدم اونطرف سرویس بهداشتی افتادم. درد عمیق بود و مسکن و آمپول حریفش نشد. اشک از چشمام چکید روی فرش. با خودم نجوا کردم بغلم کن. توی درد و استیصال تو رو صدا کردم که بغلم کنی و گمان کنم که کردی. نمیدونم بیهوش شدم یا خوابم برد ولی حتمن بغلم کردی که زنده موندم. همیشه همینطوره. بی هوا بغلم میکنی. صدات میکنم و بغلم میکنی. توی خواب بغلم میکنی. موقع رانندگی منو مینشونی روی پاهات و بغلم میکنی...

موهام بلند شده. البته غالباً فرفروک و درهم گوریده ست ولی اگه اتوش کنم تا بند لباس زیرم میرسه. اتوش نمیکنم. می ترسم گریه ام بگیره. منتظرم همین روزا بیایی سراغم و حال موهام رو بپرسی.آخه جز باباهه شما تنها محرم منی. میدونی؟ شاید اصلاً بشه موهام رو ببافی. کی جز خودت از فردا خبر داره؟

وقتی می بینم مردی برای همسرش گل خریده توی خیالم با دسته گل میایی خونه. وقتی میشنوم مردی 1367 کیلومتر رو رانندگی کرده که خانواده اش رو ببره مشهد، توی خیالم برات دو تا رکابی اضافه میذارم تو چمدون... این روزها برای نماز صبح بیدارم میکنی، حواست به درد فکم هست، بهم نق نمیزنی که چرا چاق شده ام، این روزها بیشتر میایی اتاقم، آخه میخوام یاد بگیرم برا تصمیمات و برا قصه هات احترام قائل بشم. وقتی این پاراگراف رو مینویسم و اشکام میچکن، آروم با پشت دست پاکشون می کنم و به خودم میگم ناشکر نباش نوشا. 

دونه دونه نعمت هات رو می شمارم. کم نیستن. الان بهترینش امنیته. امنیتی که میذاری تو دستهای همسری و می کشی به سرم. فکر نکنی نمیدونم ها. میدونم، میفهمم، قصدی هم ندارم. حتی اگر نق نق هم کنم به سهمم راضی ام. قرار نبوده بشینیم پای سفره ی حق دیگران ، حالا هر چقدر که گرسنه باشیم. میفهمم. نمی شینم. ولی لطفاً بهم بگو چرا گاهی بعضی آدمها شبیه تعریف  من از تو میشن؟ چرا کتفاشون اونقدر تکیه کردنی میشه که من یادم میره زمین گرد تر از هوسهای منه و دستام کوتاه تر از هر نخیلی؟

یه عالمه نماز داری. یه عالمه دعا . کتابت هم که عزیزترین مکتوب عالمه. نماز میخونم ، مناجات میکنم، سعی میکنم با قرآن مانوس باشم. ولی میدونی تهش چیو دوست دارم؟ اینکه دستام رو حلقه کنم دور کتفات، صورتم رو فشار بدم به سینه ات. نفس بکشم.یه جوری نفس بکشم که ته ریه هام پر بشه از عطر تنت. بذار بگن کافرم. کی میتونه تو بغلت باشه و لذت کفر رو کتمان کنه؟ من دلم برات میره حسینا. من دلم برا بغل کردنت میره. نماز؟ باشه. روزه؟ باشه؟ اصلن هر چی بگی باشه. ولی خودت بگو چه کنم که عزیزترین جای زندگی ام سهم خالق نیست، سهم معشوقه و  وای که چقدر عاشقانه دوستت دارم. با همین احساس های تنانه و زنانه دوستت دارم. این مدل زندگی منه. تا وقتی ایمانم همین قدر کمه، این مدل قربون صدقه های منه. تو بگو هزار رکعت نماز.میخونم. سرم رو بالا میگیرم میگم حالا بغل. بنده ات عقده ی بغل داره حسینا. زیادی تنها مونده. خیلی زیاد. اونقدر که توی هر مردی دنبال تو می گرده، توی هر زنی دنبال خودش. تو فقط بگو دوست داری وقتی داری سمت مشهد می رونی، میوه بذارم دهنت؟


پ.ن:
من را کبوترانه وفادار کرده است

آزاد کرده است و گرفتار کرده است


پ.ن.2: جدی نگیرید، برای کسی نوشته ام که قبل از نوشته شدن کلماتم از بحر میدانست شان. نوشتم که با هر کلمه قلبم برایش بزند و کامم شیرین شود و چشمم اشکو... گفتم اشکوا؟ تو با من نباشی به که گلایه کنم؟


پ.ن.3: خوشم میاید که نعمت هایت رفتار تو را دارند و بوی تو را میدهند. 



نظرات (15)
سلام نوشا جونم امیدوارم دیگه تا حالا خوب خوب شده باشی
خوش به حالت با این حس و حال عالی که با خالق داری
جواب: سلام
همیشه همینه
این نیز بگذرد و خدا رو شکر که بگذرد
چطوری مهری جان؟
مژده ی حاجت حشر تو راهه ان شاالله

پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 ساعت 16:48
سلام
نوشا من که عاشق این مناجات های عاشقانه ات هستم.مرسی که برامون می نویسیشون . امیدوارم دندونت بهتر شده باشه
جواب: سلام تارا جان
ممنونم که هستی

شنبه 13 شهریور 1395 ساعت 08:36
سلام
از یه گریه و بغل مفصل برمیگردم..
ته ش اما حسبناالله و نعم الوکیل..نعم المولی و نعم النصیر..و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم...
و من یتوکل علی الله فهو حسبه..
جواب: سلام
خوش بحالت
من بدجور محتاج یه مجلس تنهایی با حسینا هستم

پنج‌شنبه 11 شهریور 1395 ساعت 14:21
سلام نوشای عزیزم
دندونت چطوره؟ جراحی خوب بود؟ امیدوارم دردش زود زود خوب بشه...
جواب: سلام
خوب بود
ولی درد بعدش بد بود

پنج‌شنبه 11 شهریور 1395 ساعت 12:55
اگرچه من هرگز نمی‌توانم و نمی‌خواهم که بتوانم این طور با خالق و معبود و معشوق و حسینام حرف بزنم، از بین واژه‌های تو به جز توکل و عشق نخواندم و نبوییدم و نچشیدم.
جراحی راحتی برات آرزو می‌کنم. امیدوارم حال دندونات و حال دلت همیشه همیشه خوب باشه.
جواب: سلام نینا
آدم از بی کسی به همه کسی می افته

پنج‌شنبه 11 شهریور 1395 ساعت 00:49
جراحیت به سلامتی تموم شد؟ امیدوارم الان راحت شده باشی از دست جراحی و در کمال سلامتی نشسته باشی وبلاگ چک کردن.
جواب: سلام ریحانه
ممنونم
امرو زخیلی بهترم

چهارشنبه 10 شهریور 1395 ساعت 16:14
دختر جان اصلا منظورم این نبود، دنیای مجازیه و کژتابی های اون. ببخش اگر بد گفتم

چهارشنبه 10 شهریور 1395 ساعت 15:52
سلام. باورت میشه یادداشت موبایلم پر شده از نق به جونش، من ور غرغروی ماجرام اساسی ،از اینا که چرا منو نمیبری پارک، چرا مامانت اینطوری خواهرت اونطوری، یکم از شوهرهای مردم یاد بگیر البته بگم بعد هر نق یه بلای آسمونی گذاشته تو دامنم منم بعدش میرم تو تلگرام با خودم چت میکنم مینویسم مگه مرض داری هی غر بزنی که بعدش مجبور بشی متوسل بشی به تمام صدوبیست چهارهزار پیغمبرش آخه و این قصه ادامه دارد ...
جواب: سلام
میفهممت تینا
من که از دستش ریش گذاشتم
دیدی که

چهارشنبه 10 شهریور 1395 ساعت 13:56
عزیزم جراحی فک و سینوست با بیهوشیه ؟ خیلی نگران شدم خیلی خیلی برات خیلی خیلی دعا میکنم نترس خدا با شماست کاش کار دیگه ای از دستم برمیومد غصه جراحی همه نوشته های ملکوتیت از یادم برد مواظب باش عزیزم
جواب: سلام
با بی حسی بود
خدا رو شکر که علم پیشرفت کرده
مرسی مامان نگار

چهارشنبه 10 شهریور 1395 ساعت 09:19
سلام :-)
یاد اون قسمت مناجات امام حسین توی روز عرفه افتادم :
اِلهی اَنْتَ الَّذی اَشْرَقَتِ الاَْنْوارَ فی قُلُوبِ اَوْلِیائِکَ حَتّى عَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ و اَنْتَ الَّذی اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلوبِ اَحِبّائِکَ حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَلَمْ یَلْجَئُوا اِلى غَیْرِکَ

من عاشق نگاشت عکسا به موضوعهای نوشته هاتم. بیگ اسپون! اعتراف میکنم حسودی میکنم به انتخاب عکست!
جواب: سلام
حرفهای من ادا است
و اعمالم قضا
چه دارد آنکس که تو را گم کرده ؟ فقط نخواد که گمش کنم.


بیگ اسپون خیلی مهمه. ته امنیته.

چهارشنبه 10 شهریور 1395 ساعت 03:20
فرمودند: به نوشا سلام برسان وبگو خواهرم سر همون قضیه مریم کلی برام پرونده ساختن بالاغیرتا دست از این حرفات بردار. نا سلامتی ما جلوی این ملائکه آبرو داریم...باور کن تمام تلاشم رو میکنم که حداقل یکی از این خواننده های وبلاگ رو وعده و وعید بهش بدم آرزوهات رو برآورده کنه تو که تا حالا صبر کردی یه کم دیگه صبر کن دارم روش کار میکنم...
جواب: سلام
لازمه بگم که کامنتتون رو ابداً نپسندیدم.
شما میتونید رابطه معاشقه با خالق رو سکس بدونید ولی اجازه ندارید این رو با این ادبیات به خورد دیگران بدید.
جایی که من در مخلوق خودم میخوام بین دو استخوان ترقوه است نه ران. وگرنه سکس ارزان ترین چیزیه که در هر جامعه ای به آدم پیشنهاد میشه و لازم نیست ادم بخاطرش وبلاگ بنویسه.


خیر پیش خواننده ای که از نشناختنت خوشحالم.

چهارشنبه 10 شهریور 1395 ساعت 01:42
سلام
خدا بد نده نوشا جان. الان کمی بهتری؟ کسالت دورباشه ...
جواب: سلام شیرین شیرینا
امروز ده صبح جراحی فک و سینوس
یه کم می ترسم

سه‌شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 22:40
چقدر برای دندونت ناراحت شدم،انشاله زود تموم شه،بقول دوستت،خانه دلت آباد.
جواب: سلام
سهیلا امرو زجراحی دوباره دارم
می ترسم کمی

سه‌شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 16:26
برات آرزوی سلامتی و تندرستی دارم. دندون درد بده. افتضاحه. برات بهترین آرزوها رو دارم و دعات میکنم به بهترین ها برسی.

جواب: سلام ریحانه
ممنونم
کلافه میکنه دندون درد

سه‌شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 15:52
سلام نوشا
اگر چه همکاران عاقل من به دیوانگی های من عادت کرده اند اماامروز بع از خواندن این مناجاتت طوری بهم ریختم که همکاران بیش از پیش تعجب کرده اند
دستت درست
خانه دلت آباد
جواب: سلام مخمور عزیزم
همکار منم عادت کرده وقت نوشتن گریه ام رو ببینه

سه‌شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 15:37
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.