X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 21 شهریور 1395

بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود


دیروز ترویه بود و امروز عرفه. ترویه یعنی روزی که حاجیان برای خود آب بر می داشتند چرا که در عرفات چاه آبی نبود. دیروز روزی بود که سیدالشهدا علیه السلام  راه کاروان را به جای عرفات،  به سمت کربلا کج کردند. گاهی راه کج صراط مستقیم است. دیروز روز آب بود. آیا شایسته نیست که ترویه را روز عموی بچه ها بدانم؟

عرفه یعنی شناخت. یعنی پروردگارت را شناختی؟ خودت را چی؟اعمالت را چطور؟ عرفه به معنای صبر و تحمل هم هست. خیلی از آنهایی که پارسال به امید پاکی به حج رفته بودند، همانجا ماندگار شدند. دیدن لحظه های مرگ آنها برای ما زنده ها سخت است. تحمل نبودشان برای خانواده هایشان کم از زهر نیست. ولی من دلم میخواهد بدانم کسی که در پاک ترین شرایط آدمی در اسلام می میرد یا به شهادت میرسد مرگی که به نظر ما زجر است را چطور حس کرده و می بیند. دلم میخواهد بدانم الان حالشان چقدر خوب است.

انتخاب واحد کردم. البته انتخابی در کار نیست. سه درس دو واحدی. بعدش ان شاالله امتحان جامع و لابد تز. می دانی چرا نمی ترسم؟ می دانی چرا هول برم نداشته؟ می دانی. مگر می شود دلیل اینهمه آرامش باشی و خودت خبر نداشته باشی؟ تو پاداش کدام کار خوب منی؟ تو جایزه ی کدام لطف حسینایی؟ توی این روزگار کج مدار، تو نشان کدام صراط مستقیمی؟ 
مثل بالش خوابهای خوب،مثل اجابت دعاهای خیر، مثل تابیدن نور صبح از لای پرده ها خوب و خواستنی هستی. دوستت دارم. خیلی .اندازه ی همه نداشتن هایت دوستت دارم.

امروز روز سینما هم هست. من نه اهل هنرم نه اهل سینما. در سینما حوصله ام سر میرود و از فیلمهای جدید غالباً خوشم نمی آید. سینمای محبوب من خانه ی  لاله است که تاریک نیست و صدای اسپیکرها بلند نیست و همه جور خوراکی تویش پیدا می شود و زیرنویسی به اسم پسرک دارد و خود لاله هم حواسش هست که کجای فیلم امکان دارد آدم را عصبی کند و قبلش به آدم اطمینان میدهد که تهش همه چیز درست خواهد شد. لاله بهترین کافه چی و سینماچی جهان است.

امروز 9/11 هم هست.من هجده سالم بود. یک دختر خیلی معمولی که میخواست ده روز دیگرش برود دانشگاه و بعدش لابد مهاجرت کند و هپیلی اور افتر بشود.  رفته بودم پشت بام تا دزدکی با دوستم سیگار برگ بکشیم. وقتی برگشتم دیگر یک دختر معمولی نبودم. تروریست بودم. دنیا عوض شد. به افغانستان حمله کردند و بعد آن هم به عراق تا لابد سهمی از میوه ی جنایات آمریکا علیه بشریت به خاورمیانه برسد . ایران هی بیشتر و بیشتر تحریم شد و فرار مغزها کم کم به ماندن ابله ها تغییر کاربری داد. گاهی دلم میخواهد بدانم اگر آن روز هیچ هواپیمایی به هیچ ساختمانی نمیخورد ، امروز حال و روزم چطور بود. 


دعوتم به مجلس قرائت دعای عرفه. دلم میره. مدیرم هم طبق هر سال همین روز من را با فشار کار بمباران کرده است. دلم پیش مجلسی ست که دو ساعت و نیم دیگر شروع خواهد شد. خدایا دعاهایشان را مقبول کن و به خواسته هایشان به بهترین نحو  لباس اجابت  بپوشان.


پ.ن.1: بنشینم توی بستنی محمدی. به بهانه ی بستنی خوردن یک دل سیر نگاهت کنم و کامم شیرین تر بشود.
پ.ن.2: زیارت روی ماهت از بعید و از قریب مستحب است امروز. صدایم کن. درد دلتنگی ات را هیچ مرهمی خوب نمیکند.

نظرات (20)
اره عزززیزم..
بیادت بودم.هم عرفه هم وداع
الهی که بزودی بری زیر قبه ش و برای من هم دعا کنی
جواب: سلام
دلم رفت
الهی زیر قبه ببوسمت

شنبه 10 مهر 1395 ساعت 21:19
نوشا جان کجایی؟دلمان تنگ شده
جواب: همین جاها عزیزم
سلام

سه‌شنبه 6 مهر 1395 ساعت 09:38
وای خدا
سلاممممم
من عاشقتم
کی وقت بشه بخونم این همه مطلبو
دوستت دارم عزیز دلم
جواب: سلام عزیزم
خوش اومدی

پنج‌شنبه 1 مهر 1395 ساعت 17:28
سلام خانم ، پیرو کامنت قبلی ام برات مینویسم : شب جمعه برای وداع آخر بعد از نمازبسختی رفتم داخل حرم . تو اون شلوغی و هیاهو با یه نفر جاشو تو بهترین نقطه پله های منتهی به ضریح به من داد . شروع کردم به راز و نیاز و عاشقانه هامو براش گفتن . بعد یه معجزه شد به فاصله چند دقیقه بعد از استقرار من یه خانم حدودا 60 ساله پشت گوشام شروع کرد به روضه خوندن . اونم چه خوندنی از روضه خود آقا شروع کرد و بعد روضه خواهرشون و پسرشون و حضرت علی اصغر و حضرت ابوالفضل و امام حسین رو خوند . بی محبا اشک میرختم و همش فکر میکردم اینم یه نشونه دیگه از مهمون نوازی آقا . جای خوب و حال خوبو با هم بهم داد . تو اون لحظات خیلی یادت کردم و بهترین ها رو برات خواستم . تو تمام دعاهای من بودی بدون اینکه بدونی
جواب: سلام
این کامنت خیلی برای من عزیزه

خیلی زات ممنونم
الهی تو دعاهای عزیزای خدا باشی

جمعه 26 شهریور 1395 ساعت 19:08
ف. [ web ]
سلام
ما از کاروان کربلایی های روز عرفه با لبهای آویزون جا موندیم. از کاروان اربعینی ها هم احتمال زیاد با لبهای لرزون و چشمای گریون ...
خلاصه به جاش رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم. توی راه مامانم میگفتن امروز دعای ام داوود هم خوبه
یاد اعتکاف افتادم که از اون هم جا موندم امسال و بجاش حاجت اعتکاف پارسالم کنارم تو کریرش خواب بود
بعد یاد تو افتادم که inception انگیزه ی اعتکاف پارسال بودی از سال قبلترش، خورد خورد ، نامحسوس
تو حرم وقتی دستم دراز بود هنوز یادت بودم. مخصوصا اونجا که گفته بودن چه دارد آنکه تو را ندارد و چه ندارد آنکه تو را دارد ( تو جواب یکی از کامنتام نوشته بودی)
خوبی؟
جریان مدیرت اتفاقیه؟!
جواب: سلام
خوبی؟
چقدر اون جمله حاجت توی کریر عالی بود

نمیدونم مدیرم چشه
ولی وقتی میفهمه من عجله داری یا کاری دارم لج میکنه

پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 ساعت 03:21
سلام عزیزم ، مشهد هستم ، نمیدونی روز اول که وارد حرم شدم چه حس خوبی داشتم ،
اشک میریختم و با آقا درد و دل میکردم . قبل از اذان ظهر و قبل از همه به یاد تو بودم و توصیفهای قشنگی که میکردی . دلم لرزید و حین دعاهام بهترین ها رو برات خواستم . میدونی گولو من از تو یاد گرفتم نشانه ها رو دریابم . وقتی تو اون غلغله و شلوغی حرم که حتی جا واسه ایستادن نبود یکی به من صندلی تعارف کرد که بشینم تا زیارت نامه بخونم فقط و فقط یه نشانه دیدم از مهمان نوازی آقا . یا وقتی خنکای نسیم بهشتی صحن رو روی گونه هام حس کردم یه لحظه حس کردم مورد لطف و تفقد خود خودش قرار گرفتم . حس خوبی دارم خیلی . این عاشقانه ها خیلی لذتبخشن و ناب . عاشقانه هایت مستدام باد
جواب: سلام فیروزه
زیارتت قبول
الهی عاشق و معشوق اهل بیت باشی

چهارشنبه 24 شهریور 1395 ساعت 23:55
مرسییییییییییییییی نوشاااااااااااااا. مرسی از دعات. مرسی از مهربونیت. عالی شد. عااااااااااااااااالی.

ایشاالله دفاع خودت و شادی بی وقفت رو ببینم :**************
جواب: سلام
همیشه خوش خبر باشی

چهارشنبه 24 شهریور 1395 ساعت 14:03
همین الان نصف شبی چ هدیه شیرینی بود پیدا کردن نوشا و خوندنش خوشحالم خیلی نوش جونم شد مچکرم که هنوز هستی
جواب: سلام
خوش اومدی

چهارشنبه 24 شهریور 1395 ساعت 02:34
سحر انشالله میرم زیر قبه و حتمن بیادتم..
*خدایا مارا با دوستانت آشنا کن..
پرواز دسته جمعی پرندگان آسمان را زیبا تر می کند*
جواب: سلام
رفتی؟
یادت بود؟
الهی همه دعاهات مستجاب بشن

سه‌شنبه 23 شهریور 1395 ساعت 22:11
سلام نوشای جان
خوشحالم. خیلی. خوشحال. از اینکه درد و دلت با حسینا رنگ تشکر گرفته و از غم چیزی توش نبود. الهی که روز به روز از فزونی نعمت لبریزتر بشی و کامت از الحمدلله شیرین تر.
جواب: سلام سارا جان
خیلی ممنونم که این نکته رو بهم یاداور شدی
الهی هزار آمن

سه‌شنبه 23 شهریور 1395 ساعت 13:09
خوندن نوشته هاتو دوست دارم
تبریک میگم که دلت قرصه
این از بهترین موهبت های زندگیه
جواب: سلام
واقعا دلم قرصه؟
این جمله ات شادم کرد غزل

سه‌شنبه 23 شهریور 1395 ساعت 12:27
ع [ web ]
درود
رحمت
و شادی الهی بر تو باد
جواب: سلام
الهی آمن

سه‌شنبه 23 شهریور 1395 ساعت 10:13
سلام خانوم. احوالت چطوره؟الحمدالله ضحی خوبه. بله عمل شد.
چقدر غصه ها و غمهات قشنگن. نخند. ولی یه جورایی خیلی لطیفن.
.............
پریروز توی راه برگشت به خونه از دور یه خانم نسبتا تپل با یه شال سبز رنگ دیدم. مهرش به دلم نشست. وقتی نزدیک هم رسیدیم، صورتش ماه بود. اروم و مهربون. بهم لبخند کوچیکی زد و من هم. یادت افتادم . نمیدونم چرا!!!!!!!!!! ولی توی خیالم تو اونجوری بودی.
............
خیلی داشته های خوب و ارزشمندی داری، من گاها بهت غبطه میخورم. خواهش میکنم نگذار روحیه لطیفت درگیر موارد بی اساس بشه.
جواب: سلام
ممنونم
خدا رو هزار مرتبه شکر که ضحی جان خوب هستن
مرسی که منو مهربون میبینی



همیشه لطف داری مامان ضحی

سه‌شنبه 23 شهریور 1395 ساعت 09:29
سلام نوشایى
عیدت مبارک عزیزم.
دیروز خیلى به یادت بودم، امیدوارم که دعاهام قابل شنیده شدن باشن.
متاسفانه امسال نشد روزه دار باشم!!!
جواب: سلام مهفام
ممنونم ازت
الهی که دعاهامون مستجاب بشن

دوشنبه 22 شهریور 1395 ساعت 10:36
سلام نوشا جان
عیدت مباررک
امیدوارم که زودِ زود شاهد اجابت دعاهایت باشیم و به مراد دلت برسی و عاشقانه های زیبات رو که پر از شوقِ اجابت هست و تشکر از حسینا رو بخونیم و اشکِ شادی چشمانمون رو خیس کنه...

تو این روزا های عزیز من رو هم دعا کن
ممنونم عزیزم
جواب: سلام لیلی جان
خیلی ممنونم
الهی آمن

دوشنبه 22 شهریور 1395 ساعت 02:16
سلام
من هم دعوت بودم به دعای عرفه ولی ... نشد که برم.
امروز دم اذان صبح، در خانه بازی‌های کودکیم برای همیشه بسته شد.
میشه برای پدربزرگ نازنینم فاتحه بخونی؟
جواب: سلام نینا
چقدر دل ادم می سوزه

هم اون موقه که خوندم ، فاحه دادم هم الان که تایید کردم
ان شاالله خدا بیامرزه تشون

دوشنبه 22 شهریور 1395 ساعت 01:16
سلام نوشا جان دعاهات مستجاب عیدت مبارک
جواب: سلام زهرا جان
عید شما هم مبارک

یکشنبه 21 شهریور 1395 ساعت 21:59
نوشاااااااااا.
دوباره دعا میخوام. سه شنبه ساعت ۱۱ دفاع پروپوزالم هست. آمدم و تقریبا روی همه چیز مسلط.
مشکل گلوی نازنین من هست که حساسه و بدجور خشک میشه و در حد بالا آوردم یه دفعه خشک میشه!!!! دعا کن به خیر بگذره. تو دعاهات گیراست. تو عزیز دل حسینایی. برام دعا کن عالی بشه. خیلیییییییییی تلاش کردم تا به امروز و روزی ۴ دفعه دست کم دارم برا خودم و دوستان ارایه میدم!
خیلی دعا کن برام. مرسیییییییییییییییییییییی
جواب: سلام ریحانه
نترس
اب نبات خنک مخصوص خشکی کام بخور
لیوان اب که توش کمی تخم به خیسونده باشی دم دستت بذار
و برو که ان شاء الله موفق و شاد و عالی میایی خبر های خوش به من میدی
در ضمن حسینا عزیزدل کم نداره
یکی اش خودت

یکشنبه 21 شهریور 1395 ساعت 18:29
سلام نوشای قشنگ و مهربونم
امروز تو دعاهامون یاد هم باشیم.....

من دانشجو بودم، تازه تهران مهمان شده بودم و سرکار میرفتم، صبح که رسیدم اداره دیدم ولوله برپاست...
اونروز هیچوقت فکر نمیکردم تا این حد تبعات این حادثه گریبان ما رو بگیره!!!
جواب: سلام
منم نفهمیدم تا سالها و سالها
برام خنده دار بود.

مهفام؟ دعام کن لطفا

یکشنبه 21 شهریور 1395 ساعت 12:43
سلام
مرسی ترویه رو گفتی اسمش رو نمی دونستم
حاجت روا بشی عزیزم التماس دعا
جواب: سلام
همدیگه رو حسابی یاد کنیم.

یکشنبه 21 شهریور 1395 ساعت 12:19
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.