X
تبلیغات
رایتل
شنبه 6 آذر 1395

آنچه سبک می آید





سلام

برف آمد، بچه ها خندیدند،مادرها عکس گرفتند، پدرها سر تکان دادند و ماشین ها لیز خوردند. من برف دوست ندارم. سرد است، آب هم که  نشود یخ میزند، آدم نگران گربه ها و پرنده ها می شود، از گرم بودن خانه خجالتش میاید.من برف دوست ندارم. برای طبع من زیادی سرد است.


مامانه پنج شنبه برای ایمپلنت جراحی کردند، باباهه عصر پنج شنبه خبردار شدند و جمعه ظهر زنگ در را  زدند. باباهه آخر یک ماهی بود که  ایران نبودند. رفته بودند کربلا کارهای برق دهی و سیم کشی موکب ها را انجام میدادند. وقتی  برگشتند توی چشمای مامانه لامپ روشن شد انگاری.


نینو دزدکی پشت جلد سررسید باباهه نوشته " بابا مَه مود". عکس را گذاشتم توی اینستاگرام و شنیدم که گفتید شبیه ماه مانه گفتن من است. دلم غنج رفت.


بسته های پستی عاشقانه ترین بسته های جهان هستند. فکر کن یک بسته برایت برسد و تویش نامه و لواشک باشد. 


نوعی از بسته ها هم هست که با کلمه توصیف نمیشوند. مثل همانی که الان در ترمینال بیهقی منتظر من است و توی این دو روز موفق نشده ام بروم پی اش، همانی که برادرم برایم از کربلای عشق آورده و  دلم برایش می رود. وبلاگ نویسی از اول برایم شگون داشته، بهترین دوستها و عشق عالم را به من داده. 


از مرگ آشناهایم می ترسم. عزیزان نه ها. آن خود زجر دیگری است. منظورم مرگ آشناهاست. مثل کوهن، مثل موذن زاده، مثل همه ی صداها و قیافه ها و نوشته هایی که هویتم را ساخته اند. از مردن شخصیت های هویتم می ترسم.


سقای آب و ادب را دوباره خوانی کردم و  بغضم ترکید. بغض محرمی ام که امسال گمش کرده بودم ترکید. نینو چشمهایم را پاک کرد و گفت کتاب امام های غمگین نخوان، کتاب امام شاد بخوان. آرزو کردم در طالع اش دیدن روی ماه و خواندن کتاب مهربانی امام شاد (عج) نوشته شده باشد و کتاب را بستم. دوست دارم نینو دین اش را آزاد و شاد بشناسد.


وقتی فکری در دلم سنگینی می کند شما متوجه می شوی. وقتی دلگیرم،شادم، خسته ام، ذوق زده یا نگرانم شما متوجه می شوی .پس بگو چگونه این حجم از دلتنگی را می بینی و هیچ هیچ هیچ نمی گویی؟


عنوان نوشت:

آنچه سبک می آید

برف 

آنچه سنگین می گذرد

برف، برف








نظرات (4)
پس برم تو کامنتا بگردم دنبال آی دی اینستاگرامت،اگه پیدا نکردم برام مینویسی؟
جواب: سلام
توی پست بعد نوشته ام مریم جان

پنج‌شنبه 11 آذر 1395 ساعت 02:22
سلام نوشاجانم
دلم برات خیلی تنگ شده.
جات خالی دوباری رفتم زیارت امام رضا و امامزاده همسایه مون هر بار هم هی اومدم تلگرام برات نوشتم اما خونده نشده تا الان که.
سرت شلوغه دکترجانم میدونم.
فقط بگم دلم ندیده تنگ دیدن تویه خواهرجان.
دوست دارم خواهر ندیده م.
جواب: سلام سادات جانم
الان برم ببینم تلگرام رو
ببخش که حسابی کم سعادت شده ام
ممنونت هستم که توی خونه ی عشق با یادم بودی

دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 21:31
سلام نوشا جان،کیا رو راه میدی اینستات؟
جواب: سلام
اینستای من پابلیکه عزیزم
و خدا رو شکر که همیشه آدمهای خوب خواننده ی وبلاگم و فالوئر اینستاگرامم میشن
قدمت سر چشم

یکشنبه 7 آذر 1395 ساعت 16:42
نمی دونستم چرا وقتی یکیشون می میره اینطوری دلگیر میشم. دقیقا همین هست که گفتی:"از مردن شخصیت های هویتم می ترسم."

امام شاد نینوی جانم را دوست داشتم. عاشق وشاد باشه همیشه.
جواب: سلام
فاطمه دیدی فیدل کاسترو هم رفت؟
البته باید اعتراف کنم که برای من بشخصه فیدل کاسترو انقدر بزرگ بود که باورم نمیشد زنده باشه! انگار یه قهرمان واقعی یه قهرمان مرده است

شنبه 6 آذر 1395 ساعت 13:25
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.