X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 20 دی 1395

حسب حالی از این ایامِ چند


سلام

نبودم ، ننوشتم، خودم میدونم... توی زندگی هم کمرنگ بودم. چت نمی کردم. اس ام اس چک نمی کردم. جواب تلفن رو کمتر می دادم.دیدن کسی نمی رفتم. ده روزی مریض بودم. در ظاهر یه آنفولانزای سرتق و بد ادا بود ، ولی در اصل منو از درون  تخریب کرد. شاکرتر شدم و بی تفاوت تر. بدنم با یه بیماری چنان از پا افتاد که زندگی برام یه جوری بی معنا شد. اینهمه جون کندن و حرص خوردن و بازم جون کندن در حالیکه مرگ خیلی نزدیک نشسته و داره نگاهمون میکنه... خلاصه دوره ی خری بود و بعدش هم که تنبل شدم برای نوشتن و شب یلدا گذشت و تولد لاله و دیشب هم که آقای هاشمی  رفسنجانی فوت کرد...  

یه روزی آدم به خودش میاد می بینه کسانی که از بچگی اش بهشون خو کرده بوده دارن کم و کمتر میشن. ورزش بدون محمدعلی کلی، موسیقی بدون حبیب  و کمال پوتراب، خلسه بدون کوهن، محرم بدون سلیم موذن زاده، و حالا سیاست بدون آقای رفسنجانی... 

بزرگ شدم. به همین سادگی. بزرگ شدم و صورتم مهمون چروکهای ریز شد و  لای موهام  تارهای سفید پیدا شدن و هنوز انگار منتظرم یکی بیاد بگه تا اینجاش امتحانی بود و قسمت اصلی شروع نشده...


نظرات (5)
بیشتر بنویسید!
جواب: سلام
چشم

جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 12:59
نمیای؟
جواب: سلام
اومدم

شنبه 9 بهمن 1395 ساعت 12:11
نوشا جان دلتنگیما
جواب: سلام
دستم به نوشتن نمی اومد تاراجانم

پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 08:50
سلام خواهرجان
فقط عرض ارادت و دلتنگی همین
الهی هر جا هستی و هر چه می کنی خیر باشه و لبت خندون و دلت شاد عزیزم.
جواب: سلام سلام
لطف کردی جانم

یکشنبه 3 بهمن 1395 ساعت 21:54
سلام
چرا نیستی دختری!!!
جواب: سلام
اومدم

شنبه 2 بهمن 1395 ساعت 20:48
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.