X
تبلیغات
رایتل
شنبه 16 بهمن 1395

Well disguised


رسیده ام به سنی که مرگ  آدمها دیگر خبر تلخ و دوری نیست: فقط تلخ است. با خبر مرگ حسن جوهرچی ترسیدم و به مرگ خودم فکر کردم. به این فکر کردم که همیشه نقش های مثبت و مذهبی بهش پیشنهاد میشد و الحق خوب از پس شان بر می آمد.  ولی حتمن توی زندگی آدم معمولی تری بود، شاید گاهی عصبانی می شد، گاهی کلافه بود، چه می دانم والله.
 به نقش های خودم فکر میکنم. به آنچه که جلوی مردم بوده ام. بعد واقعیتم یادم میاید. آنچه که خودم می دانم و رویم نمی شود کسی بداند... از مرگ بیشتر می ترسم.
نظرات (4)
الی [ web ]
سلام
نوشای عزیز
خوشحالم که خوبی و اوضاع بر وفق مراد
همش یاد نقش مادر حسن جوهرچی میفتم که تو سریال با علاقه صداش میکرد: محححححححمدم!
جواب: سلام
همه همش این روزا میگن محمددددم
من این سریال رو ندیده بودم
راستش هنوزم ندیده ام
ولی دورانزدیک این اکیپ رو میشناسم
حیف شد که یکی شون نیست دیگه

دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت 14:19
نوشا تو به فرصت فکر کردی؟ تا آخر ترم ۶ وقت هست که استاد پیدا کنی و مدارک رو تکمیل کنی. به نظرم از همین الان شروع کن.

من ترم ۵ شروع کردم. یکی رو با دردسر پیدا کردم توی پنسیلوانیا. یکی هم توی فرانسه. اونی که پنسیلوانیا بود خیلیییییی کارش مرتبط با من بود. برا همین با همین آدم ادامه دادم تا اینکه ترامپ زد همه چیز رو داغون کرد. بعد با این فرانسه هه شروع کردم حرف زدن. چون دیدم آمریکا نمیشه.

حالا آمریکا باز شده ولی بازم جای شک هست. یعنی پیش خودم میگن حالا شاید ظاهرا ویزاها اوکی باشه و قانون ترامپ نقض شده باشه. ولی خوب در عمل میتونن اصلا به کسی ویزا ندن یا فقط در موارد خاص ویزا بدن. نمیدونم والا چه کنم. دو راهی بدیه. دلم کار آمریکایی هه رو میخواست و شرایط فرانسویه. حوصله گشتن یه جا دیگه رو هم ندارم، چون اولا راحت گیر نمیاد و کلی انرژی و وقت و اعصاب لازم داره و اینکه از طرفی با استاد فرانسوی حرف زدم و بی ادبیه الان که ۴-۵ تا ایمیل رد و بدل کردیم بگم نمیام. کلا در مرحله ای قرار دارم که منگم! منتظرم دنیا شرایط رو ببره جلو! دعا کن برام. دعا میکنم برات تو هم فرصت رو بری و به خوبی بری و لذتش رو ببری. انشاالله.
جواب: سلام
خوبی دکتر ریحانه؟
به نظر من فعلا موازی پیش برو
ولی تا یکی رو انتخاب کردی از اون یکی عذر بخواه و خیلی رسمی بگو که شرایط کشورمون خیلی قابل اتکا نیست و باعث میشه تصمیم گیری ات به متغیرهای زیادی بستگی داشته باشه
یادت نره دنیای اکادمیک خیلی هم بزرگ نیست و هر چی دوست بیشتری داشته باشی بهتره

موفق باش

راستش فعلا افق دید من نهایتا تا اخر هفته است! چه برسه به فرصت اینا

دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت 10:09
سلام نوشا جان. خوبی؟
یادم است این سریال را وقتی من دانشجو و ساکن خوابگاه بودم پخش می کردند. منهم اصولا اهل سریال دیدن آنهم در تجمع و شلوغی سالن تلویزیون خوابگاه نبودم اما یادم است که ورد زبان دخترها اسم هنرپیشه های این سریال بود و قطعا زیادند آنها که با مرگ این هنرپیشه جوان مرگ بخضی از خاطرات و جوانی خودشان را می بینند و این خیلی تلخ است.
هر بار کسی که بخشی از خاطرات و سالهای خوب زندگی مان بوده می رود دل آدم مالش می رود. انگار چیزی در درونمان می میرد.
جواب: سلام شیرین و نبات من
همه یک جوری شده ایم
انگار بیوه شده باشیم!
ناسلامتی همان هایی هستیم که توی رویا با اینها ازدواج کرده بودیم.!

یکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت 17:03
آه نوشا جانم کجا بودی؟
خوبی دخترجان؟ بسی نگرانت بودم.
خبرش برای من هم خیلی تلخ بود. حتی دلم خواست گریه کنم. به همه ی شب های سریال در پناه تو فکر کردم. منم مرگ رو نزدیک تر حس کردم. وای خدای من.
جواب: سلام Douwe Egberts جان من
چطوری؟
نگران من نباش
من همیشه همین گوشه کنارها هستم
زیر سایه ی خوبها

شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 20:55
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.