X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 18 بهمن 1395

اکسپکتوپاترونوم


گاهی حس میکنم خداهای بقیه تو رو گیر میارن، میندازن گوشه ی رینگ و با مشت می افتن به جون نحیفت. گاهی حس میکنم به اندازه کافی قوی نیستیم. تو مشت میخوری. من خورده های دندونام رو تف میکنم. تو مشت میخوری. من دولا میشم از درد. زانوهای تو خم میشن، من زوزه میکشم از بغض... 

گاهی وقتا کم میاریم. تو البته نه. تو قوی هستی. قوی و صبور و متحمل. اون دور دورها رو می بینی. من کوتاه و کم طاقتم. کم میارم. می رم تو سرویس بهداشتی واحدمون دستم رو گاز میگیرم تا صدا هق هق هام نره بیرون. هی  و افوض امری میگم. مثل یه مانترا. مثل یه جادو. بعد یادم میاد گوشه ی رینگ تنهات گذاشته ام. بر میگردم بهت. خودم رو حائل میکنم بین تن تو و اون خداهای گنده. سرم رو فرو میکنم توی سینه ات و همه چی تموم میشه... دیگه رینگ نیست. بوی خون نیست. درد بغض نیست. منم. توئی. مشهد رفتن با فاطمه ست. دوستت دارم شنیدن از ناممکن ترین مرد دنیاست.جاده شمال با لاله ست. نوازش شدن با دستای کوچولوی نینوست. بغل و گرماست. برگشتن به شکم مامانه ست. لحظه ی تحویل گرفتن نیکولاست. بودن توی دعای بقیه ست. تسویه حساب شهریه ست. همه لحظه هاییه که دلم گومب گومب تو قفسه سینه ام تپیده...

 عیب نداره. هیچی عیب نداره. همین که تو رو  دارم خوبه. بسه. بیشتر قرآن میخونم. توقعم رو میارم پایین.همش یادم میارم که در برابر کائنات به این بزرگی چقدر کوچیکم. اذیتت نمیکنم. خدای مردم رو به رخ ات نمیکشم. بیا تنمون رو با نور اینهمه خاطره ی خوب روشن کنیم. بیا همدیگه رو بغل کنیم...


پ.ن: نمیتونم جدی و عبوس تصورت کنم.  همش فکر میکنم حتی اگه ریش داشتی این شکلی بودی.

نظرات (10)
سرن [ web ]
چی میشد گاهی هم یه سیلنسیو میزد غیب میشدم! اصلا چی میشد من رو می ذاشت تو هاگوارتز! از همون اول تا دنیا رو یه شکل دیگه ببینم
جواب: سلام
سیلینسیو که ورد سکوته سرن جان
ورد غیب شدن رو نمیدونم چی میشه ولی از رده ی ورد های نامرئئیه که تو انگلیسی بهش میگن Disillusionment Charm

جمعه 22 بهمن 1395 ساعت 04:38
نلی [ web ]
سلام
از کی دوستت دارم شنیدی یعنی؟
جواب: سلام
از ناممکن ترین مرد دنیا!

پنج‌شنبه 21 بهمن 1395 ساعت 23:53
عاشق تیترم، سپر محافظ!

جواب: سلام
به تعدادی خاطره ی خوب جهت ساختن سپر محافظ نیازمندم

چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت 18:07
سلام فقط میتونم یه چیز بگم من با نوشته هات بیشتر و بیشتر عاشق خدا میشم ممنون برای این حس خوبی که از نوشته هات میگیرم این نوشته ها از یه قلب بزرگ اومده اینو مطمئنم .......
جواب: سلام مهدیه جان
شرمنده میکنی

چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت 12:07
دختر تو فوق العاده ای بی تعارفففف
جواب: سلام

چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت 11:16
سلام نوشا جانم، سفر بخیر عزیز، الهی بادل سبک و دستای پر برگردین، سلام برسونید خدمت حضرتشون، ممنون از لطفت که ماها رو هم تو دعاهات یاد میکنی، الهی که هزار برابرش به زندگی خودت برگرده
جواب: سلام دنیا جان
من همیشه دعاگو هستم و همیشه نیازمند دعای شما

سه‌شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 08:13
خدا چه حالی می کنه با تو. نازکشی، تا بدین حد پایه خدا رو از بنده های دیگه اش پر از توقع کرده. نوشای جان کتاب فتح خونِ مرتضی آوینی رو خوندی؟
جواب: سلام سارا
خدا هم حتمن از دست من به فغانه
فتح خون رو هم خونده ام عزیزم

دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت 15:57
وقتی اینطوری بنویسی ، انگار دلم آروم میگیره از اون سمت نوشایی، حتی اگه زشت ترین ریش دنیا ، از نظر من ، رو انتخاب کرده باشی
جواب: سلام
خیلی هم خوشگله

دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت 15:12
چرا کامنت من نیست...هیچ وقت نیست :(
جواب: سلام
کامنتت هست عزیزم
من فرصت نکردم تاییدش کنم

دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت 13:54
سلام
می خونمت و آروم میشم در همه سرگشتگی ها. بودنت نعمته٬ من رو ازش محروم نکن.
جواب: سلام
باید بیام چشمات رو ببوسم
تو فرشته ای
من شب کور

دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت 13:34
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.