شنبه 28 اسفند 1395

Veni, Vidi, Vici

زن بودن را خوب بلد نیستم، تمرین نکرده ام و غریزه  های تک و توکی که از نسلهای قبلی در بدنم جا خوش کرده اند مدتهاست غبار گرفته اند. بلد نیستم شب چهارشنبه سوری فالگوش بایستم و لباس نو بپوشم و با هر صدای بالاتر از سی دسی بل جیغ بزنم. بلدم بروم توی استانبولی  آتش کوچکی درست کنم و ترقه را تحریم کنم و حواسم باشد که به همه خوش بگذرد و کسی دست و بالش را زخم نکند.

دوست دارم باغچه ای داشته باشم برای شب عید و چهارشنبه سوری و شب چله. دوست دارم آدمهای عزیزم را دور هم جمع کنم. مثل موشی که سکه هایش را قایم میکند نسبت به آدمهایم خسیس و حساس هستم.

ساعت هوشمند خریده ام. قدمهایم را می شمارد و حساب زنگ و اس ام اس هایم را دارد و ساعت خوابم را تحلیل میکند. گاهی در دنیای همه چی هوشمند احساس خنگی میکنم. سرعت علم خیلی زیاد شده است و این جذاب و کمی ترسناک است.

از آدمهای با ایمان خوشم میاید. منظورم کسانی است که به حق حسینا به عنوان خدا و حق خودشان به عنوان بنده واقف هستند. آنها به  رسیدن رزق و برکت دادن خدا از جایی که فکرش را هم نمیکنند آنقدر مطمئن هستند که دیگران به طلوع خورشید. من قاری بی عمل و بی باور قرآن هستم. وگرنه مگر میشود هر شب بخوانی یزرقه من حیث لایحتسب و باور نکنی؟

اعتکاف سال 1396 را ان شاالله مهمان دانشگاه تهران خواهم بود. امیدوارم  نسبت به پارسال که در دانشگاه شریف بودم،بهره ی بیشتری ببرم. این اعتکاف هم سنت خوبی ست که توی زندگی ام آمده. هنوز هم گاهی شبها توی زمزمه های نیمه شب معتکف ها بیدار می شوم و تعجب میکنم که حسینا خواسته بیایم بین بنده های دست چینش.

خانه، خانه، خانه. آنقدر میگویم که حسینا دست بکار شود.

سال خوبی بود نه؟ پر از کار و درس و فعالیت. در عین حال هیچ نکته ی برجسته ای نداشت. دنیا رام بود و من آرام.

 ماهی گلی های واحدمان را بردم خانه تا خدای نکرده توی تعطیلات نمیرند. تا امروز برای یک جفت ماهی فینگیلی دو هزارتومانی یک تنگ خریده ام و یک تکه گیاه دریایی روی چوب و غذا و علف دریایی و جمعا سی تومان خرجشان شده! عوضش جایشان خوشگل  و دلباز است و سرخوش شنا میکنند. راضی ام.

امروز شنبه ی خوبی است. 


نظرات (2)
سلام
دارم فکر میکنم تیترت رو کف پا هم میشه تتو کرد؟
جواب: زهرمار
خودمم به قوزک پا فکر کردم
در ضمن سلام
خوشم میاد فکر جفتمون یه جور خرابه

شنبه 28 اسفند 1395 ساعت 10:45
سلام
خداروشکر که شنبه خوبیست برای تو
آرام می شم مثل همیشه با خواندنت و اون جمله"از آدمهای با ایمان خوشم میاید. منظورم کسانی است که به حق حسینا به عنوان خدا و حق خودشان به عنوان بنده واقف هستند. آنها به رسیدن رزق و برکت دادن خدا از جایی که فکرش را هم نمیکنند آنقدر مطمئن هستند که دیگران به طلوع خورشید." انگار حرف دل من بود من که این روزها به شدت ایمان و باورم کم شده و نمی تونم باهمه وجود به خدا مطمئن باشم که یک کاری می کند!
اما تو و ایمان و عشقت همیشه به من امید داده گرچه قابل درک هست که توهم می توانی با وجود این رابطه زلال رشک برانگیز با حسینایت گاهی بی باور شوی
جواب: سلام بهسا جان

خوبی؟
خوب گرفته نکته رو
دلم قرص نیست و شرمنده ام که به حسینام اعتماد ندارم

شنبه 28 اسفند 1395 ساعت 10:03
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.